|
|
به تو که مسئولی .....لاهیجان برای فرزندان معلولش مدرسه ندارد! |
|
|
به تو که مسئولی ..... لاهیجان برای فرزندان معلولش مدرسه ندارد! آدمی در هر شرایطی می تواند بهترین انسانها باشد و مردم هم باید بدانند که معلولیت در کمین آنهاست. چند سال پیش ، آن هنگام که پیش غراول تهیه ی سند توسعه ی لاهیجان شده بودم و قبلترش نویسنده ی طرح توجیهی منطقه ی ویژه ی اقتصادی این شهر و غرق در آرمانگرائی لاهیجانی و جوگیر از فضای موجود برگزار کننده و دبیر همایش توسعه اش، در پاسخ به سوال همسرم که این چه توسعه ائی است که لاهیجان یک سینما ندارد ، دلیل ها میآوردم برایش که چنین است و چنان و ما لاهیجانیها دیگر چیزی نمانده به قله ی قاف برسیم وهمه را مستند میکردم به مقالات وگزارش هایم در سایت لاهیجانیها. حالا شش ، هفت سالی از آن موقع گذشته و پسرم مهیار ، که با عنوان مظلومترین پسر دنیا با عارضه ی کروموزمی سندرم داون شهرتی ایرانی و شاید بین المللی دارد ، با همه ی مشکلاتش ، رسیده به سنی که باید در مقطع راهنمائی تحصیل کند و اینبار نیز سوال همسرم با شرمندگی بسیار برایم در پیش رو ، که چرا لاهیجان یک مدرسه برای فرزند معلولش ندارد!. مانده ام که چه بگویم . مانده ام که چه کنم .دستم دیگر از اوضاع لاهیجان کوتاه است و هر چه میگردم و میپرسم و میبینم نیز ، پس رفت است و کمبود . برای مدرسه ی مهیار و آن هنگام که به این باور رسیده ام که تلاشهایم دیگر نتیجه نمیدهد ، برای آرام کردن خود مجبورم به همنوائی با او و بیان آنچه که در ذیل میخوانید. لاهیجان شهر نمونه ی گردشگری جهان اسلام !! – لاهیجان عروس شهرهای ایران !! – لاهیجان پذیرنده ی میلیون ها مسافرکه شهردارش بدین واسطه در کشور اول میشود !! . لاهیجان که برای دیگران قربان صدقه میرود و تمام امکانات نداشته اش را بسیح میکند و خوب میداند رسم تبدیل مدارسش به هتل مدرسه را ، لاهیجان که نماینده گان پهلوان پنبه ائی دارد . لاهیجان که مدیران یکدست سیاهکلی و لنگرودی و غیر بومی دارد و حتی حالا دیگر مدیران مدرسه هایش نیز باید از سیاهکل بیایند . لاهیجان .... لاهیجان ... لاهیجان ...... با ده ها عنوان پوچ و توخالی دیگر که از قضا و (اکنون میگویم ) متاسفانه خود من نیز در سالهای گذشته بدعت گذار کثیری از آنها بوده ام ، حالا چنان ذلیل شده است که برای فرزند معلول کم توان ذهنیش ، مهیار من و ده ها مهیار دیگر، مدرسه ائی برای تحصیل در مقطع راهنمائی تحصیلی استثنائی (یا به اصطلاح پیش حرفه ائی) ندارد و من و بسیاری چو من میبایستی با هزار مشکل آنها را برای تحصیل به شهرهای همجوار بفرستیم و گزینه های انتخابمان در دوسوی غربی و شرقی لاهیجان ، آستانه ی اشرفیه و لنگرود است. توجه داشته باشید آستانه !! و لنگرود و نه لاهیجانی که سالها پیش محور و مرکز شرق گیلان به حساب میامده و حالا میگویم شهری که نتوانسته برای فرزند معلولش مدرسه ائی بسازد شایسته ی هیچ کدام از عنوان ها فوق نیست و برماست که از مردمش عذر بخواهیم ، خصوصا از خانواده های دارای فرشتگان آسمانی . آموزش و پرورش کشور سالهاست که از فرصت خیرین مدرسه ساز در حال استفاده است و همزمان پولهای بیشمار صندوق ذخیره ی ارزی و چندین منبع اعتباری دیگر را صرف ساخت مدارس جدید مینماید و لاهیجان شاید از بهره مند ترین شهرهای ایران در این زمینه باشد. مدارسی که اکنون خیلی هاشان در روستا ها حتی دیگر به دلیل کمی دانش آموز تعطیل شده اند . مدارسی که در شهر سبک معماری بیرونی و نمای سنگی خاص و زیباشان ، شهره شده اند و از بس زیادند که به دانشگاههای نوظهور مانند اندیشه و دیلمان وهوشمند و .... اجاره داده شده اند . ذکرشان در اینجا به نشانه ی قدرشناسی است اما آیا این همه امکان و منبع اعتباری و خیر مدرسه ساز را نمیشد برای ساخت یک مدرسه ی راهنمائی پسرانه ی پیش حرفه ائی برای فرزندان کم توان ذهنی و معلول این شهر اختصاص داد ؟ این کم کاری است یا بی تدبیری هر چه باشد دودش اکنون در چشم مظلومترین و معصومترین فرزندان این شهر رفته و خانواده هائی که بدین واسطه دل نازکترند و رنجوتر . نتیجه ی این بی خیالی وبی تدبیری این است که مهیار و ده ها نفر دیگر به مانند او را ، توئی که مسئولی ، هر روز صبح در آفتاب و باران و سرما و گرما با خطرهای بسیار و سختی ها زیاد از لاهیجان بیرونشان میکنی !. این دوری علاوه بر سختی های معمول برای دانش آموزو خستگی مفرط و..... اولیاء را نیز از فرصت تعقیب و پیگیری امور دانش آموز استثنائی شان که دارای شرایط خاص و دلهره انگیزی است دور میسازد و ....... بر این یادداشت ممکن است دلیل ها بیاورند که فلانی بی خود میگوید وخسته است و نگران و احتمالن احساسی مینگرد. اما از هم اکنون به خواننده ی این سطور علی الخصوص به تو که مسئولی میگویم همه ی دلایلت هیچ است و هیچ است و هیچ. تعداد کم دانش آموز- تعداد کم معلم - کمبود امکانات آموزش - تمرکز دانش آموزان و بسیاری دیگر از این نوع که میدانم فقط در چارت اداری میگوئی و برای رفع مسئولیت ، حتی خودت را نیز راضی نمیکند و آنوقت چه اصراری داری من بپذیرم آن را در عوض اینگونه بیاندیشید که اگر رئیس آموزش و پرورش لاهیجان یا فرماندار لاهیجان یا آقای امام جمعه اش ، مهیاری میداشتند باز وضع اینگونه بود که هست. باورتان نمیشود که دو شهر جوار ، با جمع بچه های معلول و کم توان ذهنی لاهیجان مجوز دارند و خروج بچه های لاهیجان از دو مدرسه ی مذکور شاید آنها را از حد نصاب نیز خارج کند اما نباید اینگونه شود . مگر این کشور از امکانات و پول چه کم دارد . مگر در رمضان امسال آقای وزیر میلیاردها تومان را صرف افطاری همکارانش و خانواده هاشان نکرد . این هم حقشان است اما فرزندان معلول که کمترین سربار هزینه را بر بودجه ی عمومی کشور دارند ، واقعا سهم شان داشتن یک مدرسه در شهرشان نیست . پس سهم آنها در این کشور چست . با همه ی اینها اما ، نسبت مشکل امروز مهیارهای لاهیجان ، به کشور و وزیر و حتی استان را بی معنی میدانم و تنها دلیل محروم ماندن فرزندان معلول این شهر از یک مدرسه ، بی خیالی مسئولان لاهیجی است ، علی الخصوص آموزش و پرورش این شهرستان.این بی خیالی اما البته فقط برای فرزندان ماست و در عوض آنها خود برای حفظ منافع و اموراتشان بسیار باهوش و حساسند و تیز . در آموزش و پرورش استثنائی ، آنها که تحصیلات خاص این رشته را دارند و تجارب بسیار دارند در آموزش این فرشتگان آسمانی ، همکاران مدارس عادی خود را که به هر دلیل به این سو می آیند حتی اگر بسیار با تجربه و پردانش باشند ، به نوعی غیر خودی میدانند .آنها میگویند بد است معلم بچه های استثنائی بگوید من دلم میگیرد وقتی این بچه ها را میبینم. جرم است معلمی ، مدیری یا ناظمی ، بپندارد بچه اش با دیدن این بچه ها ، ممکن است چه شوند . در آموزش استثنائی با معلمان فداکارش که من چهار ، پنج سالی آنها را میشناسم ، دلسوزی و ترحم جایش را به آموزش و تربیت داده است . در چنین فضائی حال اگر مدیر یک مدرسه ی استثنائی آن هم در مقطع ابتدائی غیر خودی باشد، ببینید چه گونه میشود حال سایر همکاران و چه نگرائی ها ایجاد میکند برای خانواده ها و ناراحت کننده تر آنکه بگویند فلانی همسر آقای رئیس است دیگر، شش ماه مانده به بازنشستگیش . هیچ تجربه ائی برای فرزندان معلول و کم توان ذهنی ندارد ، اما برای اینکه به تبع هسمر رحل اقامت به لاهیجان آورد و توشه اندوزی برای بازنشستگی حتمن باید مدیر باشد ، آنهم به گمانشان در جائی بی دردسر و آرام. جائی که بچه ها بی جانند و کم توانند و کمتر میفهمند احتمالن. اولیاء شان به دلیل رابطه ی بی رحمانه و مسخره ی محرومیت و معلولیت ، پیگیر امورات نیستند و آن جا جائی نیست جز مدرسه ی استثنائی ایوب لاهیجان است. بیائید دعا کنیم و همه ی تدبیر ها را به کار اندازیم تا هیچ فرزند معلولی در هیچ کجای دنیا ، بدنیا نیاید ، علی الخصوص در لاهیجان ، اما آدمی در هر شرایطی می تواند بهترین انسانها باشد و مردم همه باید بدانند که معلولیت در کمین آنهاست.این جمله را باور کنید و جدای از هر موضوعی بخاط خود نیز که شده بچه های کم توان ذهنی لاهیجان در مقطع راهنمائی را دریابید .م م.پ.جاوید – بابای مهیار
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 16:15  توسط بابای مهیار |
|
||
|
|
قابل توجه والدین |
|
|
انجمن سندرم دان ایران در پاسخ به استقبال والدین از پروژه سلنیوم ، به اطلاع می رساند مرحله دوم پروژه بزودی آغاز خواهد شد. والدین علاقمند جهت ثبت نام فرزند دارای سندرم دان به صورت رایگان (فقط متولدین 1349 تا 1379) می توانند با شماره تلفن 22227076 در ساعت اداری و شماره تلفن همراه 09122168935 تماس حاصل نمایند. هم چنین تعدادی از افراد عادی (46 کرموزومی) با ذکر تاریخ تولد خود می توانند در این پروژه به صورت رایگان ثبت نام نمایند. |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آذر 1389ساعت 22:4  توسط بابای مهیار |
|
||
|
|
انجام تست سلينیوم در روزهای 11 و 18 تیرماه در مرکز بهداشت صدا و سیما |
|
|
با توجه به دو مطلب قبلی به استحضار آن دسته از خانواده هائی که تمایلشان را برای انجام تست سلينیوم فرزندان سندرم دان خود اعلام داشته اند ، مرحله اجرائی اين تحقیق در روزهای ۱۱ و ۱۸ تیرماه در مرکز بهداشت صدا و سیما برگزار ميشود .
داوطلبين ميتوانند با همراه داشتن دفترچه بيمه و شناسنامه در روزهای فوق به مرکز بهداشت صدا و سیما به آدرس ذيل مراجعه فرمايند . لطفاٌ قبل از هر اقدامی برای هماهنگی نهائی با موبایل خانم دکتر الهیاری به شماره ۰۹۱۲۲۱۶۸۹۳۵ تماس بگيريد . تهران - خ ولی عصر - بالاتر از پارک ساعی - روبروی رسانه های صوتی و تصویری - کوچه شهید علی نعمتی - مرکز بهداشت صدا وسيما |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه سی ام خرداد 1389ساعت 8:33  توسط بابای مهیار |
|
||
|
|
تحقیق در مورد میزان سلنیوم فرزندان سندم دان ایران |
|
|
قبل از توجه به این اطلاعیه خواهشمندم مطلب قبلی با عنوان نقش سلنیوم در سلامت بدن انسان را بخوانید . تحقیقات در دانشگاههای خارجی نشان میدهد که عنصر حیاتی سلنیوم در بدن مبتلایان به سندرم دان بسیار کمترازانسانهای عادی است.به جهت بررسی این موضوع درایران ، دانشگاه علامه طباطبائی با همکاری انجمن سندرم دان ایران (تأسیس 1375- خانم دکتر الهیاری) در نظر دارند تا در طی یک تحقیق علمی و مقایسه ائی این موضوع را در بین 200 نفر از مبتلایان به سندرم دان ایران در رده ی سنی 12 تا 39 سال و همزمان در200 انسان عادی در همین رده ی سنی بررسی کنند . این آزمایش تنها با یک تست خون ساده انجام میپذیرد اما محققین از بچه های سندرم دان پس از تست خون ، تست هوش نیز بعمل خواهند آورد . محققین این طرح ترجیح میدهند تا خانواده ها در صورت داشتن فرزند سالم در همین رده ی سنی و تمایل ،او را نیز با خود به مرکز تست بیاورند تا از ایشان نیز سنجش میزان سلنیوم بعمل آید . با این اقدام در واقع میزان سلنیوم در بین فرزندان عادی و سندرم دان و رابطه ی آن با هوش و ... بررسی میشود . از آنجائیکه لوازم آزمایشگاهی مربوطه به تعیین و سنجش سلنیوم در کشور محدود و پرهزینه میباشد در مرحله ی اول با سه آزمایشگاه در سه نقطه ی شمال ، مرکز و جنوب تهران قرارداد لازم منعقد گردیده است . انجمن سندرم دان ایران به جهت ایجاد فرصت برابر برای همه ی عزیزان سندرم دان در کل کشور و جامعیت بیشتر نمونه ها ، نسبت به این اطلاع رسانی اقدام نموده است . علاقه مندان ظرف مدت یک ماه از تاریخ انتشار این خبر میتوانند با ارسال اسم فرزند خود به همراه سن و شماره ی تماس ، به روشهای ذیل اقدام تا هماهنگی لازم برای انجام تست مربوطه انجام پذیرد . 1- ارائه کامنت در ذیل این مطلب به صورت خصوصی یا عمومی 2- ایمیل به آدرسهای ذیل mp.javid@gmail.com یا siba345@yahoo.com 3- ارسال sms به شماره 09111412776 نتایج اين تحقیقات جهت انجام اقدام عملی به وزارت بهداشت و درمان ارسال و از طرف انجمن سندرم دان ایران به منظور تولید و دراختیار گذاشتن قرصهای سلنیوم پیگیری خواهد شد . |
||
|
2
نوشته شده در شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 23:39  توسط بابای مهیار |
|
||
|
|
سلنیوم و نقش آن در سلامت بدن |
|
|
سِلِنیوم یکی از عنصرهای شیمیائی غیر فلزی و کمیاب است. عدد اتمی آن ۳۴ و نشانه اختصاری آن Se است. سیلینیوم ماده ضداکساینده قوی است بنابراین از واکنشهای شیمیایی زیانآور که در یاختههای بدن اتفاق میافتد، جلوگیری میکند. یاختههای حمایت شده بهتر قادرند در مقابل بیماریهایی نظیر بیماری قلبی، سرطان و اختلالات وابسته به سن از خود مقاومت نشان دهند.پژوهش نشان دادهاست که مصرف سلنیوم به همراه ویتامین «ای» سلامت عمومی بدن را تقویت میکند و در درمان یا پیشگیری بسیاری از بیماریها مؤثر است. بيشتر ما سلنيوم كافي از رژيم غذايي دريافت نمي كنيم. وقتي كه سطح سلنيوم بدن پايين باشد بيشتر در معرض خطر بيماريهاي مختلف هستيم زيرا سيستم ايمني بدن تنبل ميشود و مواد سمي در خون ساخته ميشود. سلنيوم در درمان بيماريهاي شايع ديگر مؤثر و مفيد است. اين بيماريها شامل موارد زير است: سرطان. سلنيوم خطر سرطان پستان، رودة بزرگ، كبد، پوست و ريه را كاهش مي دهد. سلنيوم از طريق كمك به ايجاد سلامتي و مبارزه از طريق سلولهاي سفيد خون، از رشد سلولهاي سرطاني جلوگيري مي كند. بيماري قلبي. تحقيقات نشان مي دهد كه سلنيوم از طريق كاهش سطح كلسترول بد بدن (LDL)، از جمله و سكته قلبي جلوگيري مي كند. سلنيوم همچنين شريان ها را از رسوب خطرناك چربي كه مسئله مهمي بعد از يك حملة قلبي است، حفظ مي كند. سيستم ايمني ضعيف شده. سلنيوم در ساختن سلولهاي سفيد به بدن كمك مي كند و از اين طريق سيستم ايمني را بر عليه بيماري و عفونت فعال و بيدار نگه مي دارد. سلنيوم در موارد زير مفيد و مؤثر است: به عملكرد طبيعي كبد، تيروييد و پانكراس كمك مي كند.- از پيري زودرس، تشكيل آب مرواريد و در حد امكان از سندرم مرگ ناگهاني شيرخوار جلوگيري مي كند.- لوپوس، روماتيسم مفصلي و سيروز الكلي كبد را درمان مي كند.- درمان بيشتر اختلالات پوستي نظير: فقدان خاصيت ارتجاعي پوست، آكنه، اگزما و پسوريازيس. منابع غذايي : بيشتر سلنيوم مورد نياز شما از رژيم غذايي تأمين ميشود. مخمر آبجو و سبوس گندم. كبد، كره، ماهي و ماهي صدف، سير، غلات، تخم آفتابگردان و آجيل منابع خوبي از سلنيوم هستند. همچنين سلنيوم در يونجه، ريشة باباآدم، دانة رازيانه، جينسنگ، برگ تمشك و بومادران يافت ميشود.وقتي غذاها به صورت فرآورده غذايي درآيند سلنيوم آنها از بين مي رود. شما بايد سعي كنيد انواع مختلفي از غذاها را به صورت اوليه طبيعي و نه فرآورده هاي بخوريد. اين بدان معني است كه از غذاهاي كنسرو شده، فريز شده و آماده پرهيز كنيد. نحوة مصرف : براي تأثير مفيد و واقعي، بهتر است روزانه 50 تا 200 ميكروگرم سلنيوم مصرف كنيد. مردان روزانه به حداقل 70 ميكروگرم سلنيوم و زنان 55 ميكروگرم سلنيومنياز دارند. خانم هاي حامله و مادران شيرده 65 تا 75 ميكروگرم روزانه سلنيوم نياز دارند. تحقيقات نشان مي دهد كه بييشتر براي مقابله با بيماريها و افزايش سلامتي به بيش از 100 ميكروگرم مكمل سلنيوم در روز نياز داريم. موارد احتياط : سلنيوم معمولاً باعث مسموميت نمي شود. با اينحال مصرف مقدار زياد آن (بيش از 1000 ميكروگرم از آن در يك روز) به مدت زياد باعث خستگي، ورم مفاصل، ريزش مو، افتادن ناخن، تنفس مشكل، بوي بدن، اختلالات گوارشي يا تحريك پذيري مي شود. تحقيقات همچنين نشان مي دهد كه مصرف زياد سلنيوم در بچه ها با اختلالات رفتاري همراه است. |
||
|
2
نوشته شده در شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 22:52  توسط بابای مهیار |
|
||
|
|
در رثاء فرشته ای از فرشتگان خدا |
|
|
فرشته ی آسمانی دیگری قید از زمینیان برداشت و پرواز کرده است به آسمان. به همان جائی که بدان جا تعلق داشت .در ذیل این مطلب مرثیه ی پدری را میخوانید که در رثای پسر و همه ی فرشتگان دیگر نوشته اند با این مقدمه برایم . آقای پیله ور جاوید دوست فرشتگان زمینی - قطعا درک این فرشتگان ؛ انسانهای فرشته گونه ای که از عواطف بالای انسانی برخوردارند میطلبد. درود بر شما و سلامت باد آن دلی که برای همچو فرشته ای میگیرد و میگرید . و من نمیدانم در بزرگیشان چه بگویم و جز آرزوی صبر برای ایشان و خانواده ی محترم .... در رثاء فرشته ای از فرشتگان خدا با خبر از حالِ ما هیچ نخواهی شدن--تا نکند با تو عشق ، آنچه به ما کرده است . چراکه ، تخمِ مهرش را به دل کاشتیم - لیک توگویی، گریم و نالم که بادِ قَدَر ، برد ه است.! تو چه دانی که این کاشته به جز خون جگر ، آب نخواهد خوردن فرشته زیبا و نازنین ما معین عزیز ، به سمت معبود خود پرواز کرد. حَجرِ ذاتی و قائمِ بر نفسِ نفیسِ او، مُنبَعثِ از حکمتِ حضرتِ حق بود . حکمتِ حق تعالی، او را از بسیاری ازصفات بالقوه و بالفعل بشر، همچون کینه ، نفرت حسادت، شهوت ، جاه طلبی، مال اندوزی، دروغگویی ، ناتوان و به بسیاری از اوصاف ذاتی فرشتگان الهی متّصف کرده بود . عطیه ای بوده که خداوند افتخار24 سال سیر و سلوک و عشق عارفانه او را به ما عطا کرد. از درک ماهیت اعداد عاجز بود. چراکه معاملات و مالکیت و زمان را ؛ نه به روشِ آدمیان ، بلکه به شیوه فرشتگانۀ خود تفسیر میکرد. در مقابل ؛ ادب و شکرانِ نعمتِ الهی و راستی و صداقت را با خلوصِ فوقِ بشر و فرشته گونه می شناخت و می آموزاند. همین سبب ؛ جمع کثیری از خویشان و دوستان؛ عاشقانِ معرفت الهی ، نیک اندیشان ، متواضعان ، نیک پنداران ، نیک سیرتان و مهربانان را بدورش گرد آورد و تنی چند ازسخت دلان و خود اندیشان را که احترامش را منافی فرهنگ ضاله خود تلقی میکردند از خود دورکرد. او باخصائص فرشته گونۀ خود، درجمع خانواده و دوستان شایستگیِ آزادی، راحتی واحترامِ مطلقِ به خود را از بدو تولد تا پروازآسمانیش حفظ کرد و هرگز خللی در این شایستگی ایجاد ننمود. بدرگاه خالقش شاکریم و راضی به رضای او . افسوس که رسانه ها و قوانین ؛ ناتوانی درصفات برشمرده را معیارِ تمیزِ معلولیتِ ذهنی قرار داده و با نهادنِ نامِ معلولِ ذهنی،شان ومرتبۀ معصومیت آنها را حقیرجلوه دادند. به جای آنکه کردارشان را منبع اخلاق حسنه معرفی نمایند،عملا ناآگاهان را دراستنباطِ حقارت جسورکردند. پدر، بعنوان عضو انجمن مدرسه کودکان استثنائیِ ارشاد، به همراه اندیشمندان و مهربانانِ ایران و جهان ، و مسئولین ومدیران و مربیان سازمان کودکان استثنائی جمهوری اسلامی ایران؛ این صاحبان معرفت الهی و این پایبندان به ارزشهای اخلاقی، باالهام ازسیاقِ نظام ، کوشیدند تا آنها را در نشریات خود فرشتگان زمینی خطاب کنند. چه نیکو وخردمندانه است که مجلس ایران اسلامی در قوانین و فرهنگستان ایران در وضعِ الفاظ جدید؛ موضوع له ؛ و مدلولِ «معلولان ذهنی» را به «فرشتگان زمینی خدا» ، تغییر و این افتخار را درجهان به نامِ حاکمیتِ نظامِ اسلامی ایران ثبت و بدان منتسب نمایند. این خطابه احترامشان را افزون و جفایشان راکاهش خواهد داد. او نه با کلام بلکه با عمل، معلم بزرگ اخلاق بود. در زهد و تقوا، از هر زاهدی پیشه گرفت. چراکه : عمرِ زاهد همه بُگذشت به تمنایِ بهشت--- لیکن زاهد ندانست که در ترکِ تمناست بهشت . حال آنکه، زُهد و تقوایِ عمرِکوتاه او ، نه به تمنایِ بهشت، بلکه زِ سَرِ سِرَشتش بود . همگی یاد و خاطره او را گرامی داریم. و در خدمت و مهرورزیی به چنین کودکان معصوم دریغ نورزیم. رمضـــــــــــــــــان کریمیـــــــــــــــــان |
||
|
2
نوشته شده در شنبه پنجم دی 1388ساعت 22:55  توسط بابای مهیار |
|
||
|
|
بچه هاي كم توان ذهني - در كنار بچه هاي سالم |
|
|
مهمترين مشكل بچه هاي كم توان ذهني پس از اشتغال، پذيرش آنها توسط جامعه است. اين بچه ها دوست دارند در كنار بچه هاي عادي تحصيل كنند و حاضر نيستند عنوان استثنايي را يدك بكشند. سوال اساسي اين است كه آيا بچه هاي كم توان ذهني نيز حق ادامه تحصيل در دبيرستان عادي را خواهند داشت و يا بايد همواره در زندگي خود را از همسن و سالان عادي شان مخفي كنند؟ قدمي معاون وزير آموزش و پرورش پاسخ مي دهد:«ما براي حل اين مشكل بحث آموزش فراگير را مطرح كرده ايم. به اين ترتيب كه مشكل معلوليت دانش آموز دليل نمي شود كه او را از بقيه بچه ها جدا كنيم، بلكه بايد نظام آموزشي را به گونه اي تغيير دهيم كه او نيز قادر باشد در كنار بچه هاي سالم تحصيل كند. چون از ابتدا چنين بچه اي را از ديگران جدا كرده ايم، جامعه نسبت به شرايط او بي اطلاع است، لذا وقتي برخورد پيدا مي كند حالت ترحم آميز به خود مي گيرد اگر بچه با نيازهاي ويژه ذهني را وارد محيط مدرسه عادي كرديم و مدير نيز در همان ابتداي سال تحصيلي به بچه هاي سالم اين ذهنيت را داد كه شما دوستاني با نيازهاي ويژه داريد، كم كم جامعه از حالت ترحم برانگيز خارج شده و به مرحله پذيرش و باور اين قبيل بچه ها مي رسد، پس ما بايد شيوه هاي خود را تغيير دهيم وي در ادامه مي گويد: «براي قدم گذاشتن در اين راه از بچه هاي ناشنوا، نابينا و بچه هاي جسمي و حركتي شروع كرديم. در حال حاضر نزديك به ده هزار نفر در مدارس عادي به كمك معلمين رابط درس مي خوانند. از اجراي اين طرح خوشبختانه هم بچه ها و هم خانواده هايشان كاملا راضي بوده اند. در اين شيوه آموزشي هم بچه معلول نحوه برقراري ارتباط با افراد سالم را مي آموزد و هم بالعكس بچه سالم نحوه برخورد با افراد معلول جامعه را ياد مي گيرد. بنده در بازديدي كه از مدارس انگليس داشتم از نزديك ديدم كه آنها دانش آموزي را كه دچار عارضه سندرم دان بود، در كنار بچه هاي سالم نشانده بودند. در همان جا از معلمشان سؤال كردم: اين دانش آموز كه در برخي دروس مشكل مثل رياضي توانايي و كشش ندارد، در اين زمينه ها چه مي كنيد؟ و آنها پاسخ دادند: براي او يك درس جايگزين مي گذاريم اصل براي آنها آموزش دانش آموز با نيازهاي ويژه در محيطي است كه بچه هاي سالم هم حضور دارند. در حقيقت آنها نظام آموزشي شان را منعطف كرده اند وي تأكيد مي كند: «البته اين به آن معنا نيست كه مدارس استثنايي را حذف كنيم، بلكه دو گزينه روبروي دانش آموز و خانواده قرار مي دهيم. آنها خودشان مي توانند تصميم گيري كنند كه فرزندشان در مدرسه استثنايي تحصيل كند و يا در بين بچه هاي عادي قرار گيرد؟ ضمناً ما بايد به نگاه فراگير برسيم. نگاه فراگير يعني اين كه در هر طرح و برنامه اي سهم معلولين را در نظر بگيريم. مثلا براي ساختمان سرويس بهداشتي را طوري در نظر بگيريم كه يك فرد فلج مغزي(cp) نيز بتواند از آن استفاده كند. اگر به اين نگاه برسيم كه معلولين حق دارند و اين حق بايد در همه جا ساري و جاري باشد، ديگر معلوليت معضل جامعه و فرد نمي شود گزارش از گاليا توانگر- روزنامه کیهان |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 22:5  توسط بابای مهیار |
|
||
|
|
کار سخت مان در ادامه |
|
|
از وبلاگ فرشته های آسمانی (دوست پرتلاشم جناب آزاد) : ديروز صبح من رضا وهمسرم صبح زود به پارك رفتيم .درحالي كه رضا بازي ميكرد خانمي با يك پير مرد به طرف ماآمدند .پيرمرد از من خواست تا در كنار ما بنشيند .او گفت من هم پسر 18 ساله اي داشتم كه سندرم دان بود و با حسرت رضا را نگاه ميكرد و درد دلش باز شد و با گريه رضا را بغل كرد و شروع كرد به تعريف :پسرم عروسي خيلي دوست داشت . تمام عشقش رفتن به عروسي بود . مهم نبود عروسي اشنا باشد يا غريبه .هرجا عروسي بود ميرفت .تا يك روز در عروسي غريبه ها سوار ميني بوس ميهمانان عروسي شد .و در ميانه راه اون نامردها كه فهميدند او غريبه است او را در وسط اتوبان خارج شهر پياده كردند وچون شب شده و او خيلي ترسيده بود تريلي در جاده به او زد و فوت شد.پسرم 18 سالش بود كه فوت كرد من 3 تا دختر و دو پسر ديگه هم دارم .اي كاش همه بچه هام ميمردند ولي او زنده ميموند!!!!!!!!!!!! و وقتي اينها رو تعريف ميكرد من فقط به اين موضوع فكر ميكردم كه كاربسيار سختي در اينده در پيش دارم .خدايا من را در اين راه كمكم كن! |
||
|
2
نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 16:47  توسط بابای مهیار |
|
||
|
|
تولید مثل جانوران و نیش زنبور |
|
|
تولید مثل جانوران عنوان درس سوم از کتاب علوم سال چهارم (نیازهای ویژه) است و مسئولیت سخت آموزش این مبحث برعهده ی من است . کتاب را مهیار از رو میخواند و من بند به بند برایش توضیح میدهم . جوجه ی در حال بیرون آمدن از تخم موضوع اول است . ببین مهیار آقای خروس با خانوم مرغ ازدواج میکنن بعد یه زنبور میره خانوم مرغه رو نیش میزنه تخم مرغ میره تو شکم مرغه . بعد از چند روز تخمه میاد بیرون بعد خانوم مرغه میشینه روش و جوجه به دنیا میاد .این نحوه ی تولید مثل جانوران تخم گذار است اما جانواران بچه زا مانده اند . اسب و سگ وگربه و گاو بچه میزایند و مهیار با این آخری یعنی گاو آشناست و دوباره مانند بالا میگویم خانوم گاوه با آقای گاو ازدواج میکنن و یه زنبور میاد خانوم گاوه رو نیش میزنه و بچه میره تو شکم خانوم گاوه و ....
و امروز مهیار بچه گربه ی پلاسیده ی دم در را میبیند و به او میگوید آقای گربه با خانوم گربه ازدواج و زنبور و نیش و ....شدی تو |
||
|
2
نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 16:15  توسط بابای مهیار |
|
||
|
|
حالا آقای رئیس نیز مهیار را میخواند |
|
|
حالا آقای رئیس هم به لطف فرزندان گرامیش وبلاگ مهیار را میخواند و او را میشناسد یا شاید خوب خواهد شناخت . او این موضوع را در ابتدای ملاقاتی کاری با اشاره و لطفی پدرانه به من میگوید . خوشحال میشوم و تعجب میکنم و واقعاْ در عین خوشحالی اذعان میکنم که انتظار شنیدنش را نداشتم . من همیشه از انکار یا محافظه کاری در ارتباط با مهیار پرهیز میکنم ولی هیچ گاه نیز اصراری بر واگوئی مهیار برای دیگران خصوصاٌ همکاران اداری ندارم اما بی تعارف شنیدن ازمهیار و شناخته شدن او توسط دیگران خوشحالم میکند . این خوشحالی بدین واسطه است که دیگران تو را و شرایطت را شاید بیشتر از گذشته درک کنند -پیگیری آنها مسئولیتت را بیشتر میکند و برای ادامه ی این راه تو ناخواسته تشویق میشوی .
آقای رئیس اما در ادامه نصایحی و سخنانی دارد در این باب که در نوع خود برایم بسیار جالب است او حتی وبلاگ نویسی را حتی اگر تنها به ثبت خاطرات خلاصه شود نوعی شجاعت بیان تلقی میکند و من به او خواندن مطلب " همسال پدر - همسان پسر " را توصیه میکنم . |
||
|
2
نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 15:16  توسط بابای مهیار |
|
||
|
|
ان مع العسر يسرا |
|
|
عسر يعني سختي . به نداري و تنگ دستي هم مي گويند عسرت . دادگاه هم که مي روند شکايت مي کنند مي گويند عسر و حرج. آن وقت يسر يعني گشايش، يعني همه چيز فراهم باشد . ميسر باشد . مي پرسي ميسر هست اين کار را بکني ؟ مي گويد بله هست . ميسر هست فراهم هست .هر عسري يک يسري دارد. نه که بعد هر عسري يک يسري باشد ها. نه. هر عسري خودش يک يسري دارد . حالا ببين وقتي هر عسري يک يسري دارد هر يسري خودش چي ها دارد . ببين اگر ان مع العسر يسرا، ان مع اليسر چي ها ! از ری را
دوستان زیادی در کامنت های خصوصی برای سوالهائی در حوزه های سندرم دان از من درخواست شماره تماس نموده اند . به دلیل مشغله ی اداری در صبح و احتمال عدم وجود فضای مناسب برای مکالمه لطفا قبل از تماس با پیام کوتاه خود را معرفی نمائید . ۰۹۱۱۱۴۱۲۷۷۶ مرتضی پیله ور جاوید |
||
|
2
نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 7:4  توسط بابای مهیار |
|
||
|
|
روز معلم - عکس همکلاسیها |
|
|
عکس دست جمعی مهیار با همکلاسیهاش در روز معلم سال ۸۸ در کلاس سوم مدرسه ی ایوب لاهیجان.
ایستاد از چپ به راست ردیف اول : کیهان - مهیار - معصومه - فاطمه و ردیف دوم از چپ به راست : خانم معلم - زهرا - فاطمه |
||
|
2
نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:59  توسط بابای مهیار |
|
||
|
|
عکس گدالی |
|
| و این همه عکس من و گدالی و مهیار در ادامه ی مطلب "همسال پدر ، همسان پسر" . | ||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 0:35  توسط بابای مهیار |
|
||
|
|
مهیار و پایان مأموریت هشت ساله ام در لاهیجان |
|
|
من چند روزی است که ماموریت کاریم در لاهیجان تمام شده و کم کم نگرانی هر شبه ی مهیار برای نبودن من خصوصا در لحظه ی خوابش آن هنگام که چراغها خاموش میشود مطمئنا کم خواهد شد . آخه این ترسو پسر ما هر شب باید در کنار من بخوابد البته بعد از کلی سرو کله مالی به اصطلاح ربش های نداشته ی من و قوربون صدقه ی هم رفتن .
منزل ما با محل کارم تنها سه چهار پله و دو در فاصله دارد یعنی داشت ! ما در خانه ی اداری مینشینیم البته از این به بعدش دیگر موقت است این خانه . برنامه ی بیرون رفتن عصرهای ما تقریباْ هر روز به راست و آن وقت برای جبران کارهای عقب مانده آن کار طاقت فرسای پر استرسم خصوصا آنهائی که برای انجامش نیاز به تفکر دارد تقریباْ بعد از شام یا بعد از آمدن از بیرون با ترفندی به جای رفتن به خانه میرفتم توی اطاق کارم و آن وقت تا پاسی از شب در اطاق کارم . تکرار ین موضوع مهیار و هستی را چنان حساس کرده بود که هر شب سر این موضوع با من درگیر بودند و آن وقت من کمک از مادرشان میخواستم و بعد کلی سر و صدا و جیغ و داد ... امروز که سه روز از تودیع من گذشته هنوز هم مهیار اول مرا به درون خانه میفرستد بعد کفش در میاورد ولی کم کم عادت خواهد کرد که من دیگر نخواهم رفت . چند روزی در حال تفهیم این موضوع به او هستیم که دیگر به اطاق کارم نرود . انگار او اینجا را فقط متعلق به من میداند . نمیخواهد یا نمیتواند بپذیرد که دیگر مرا در جمع همکاران نبیند . همکارانم همیشه در رقابت مهیار با من همکار او بودند و اسامی که خودش با زبان خاصش یاد میکرد . فرصتی شده است این اتفاق تا بیشتر با او بمانم . حوصله ام برخواهد گشت به جائی که بود تا پیش از سال ۸۰ . دو باره او ماهی من میشود و دو باره های بسیاری که با او خواهم داشت و حتما مثل گذشته با نظمی خاص برایتان خواهم نوشت |
||
|
2
نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 11:13  توسط بابای مهیار |
|
||
|
|
اپيدميولوژي ژنتيکي سندروم دان در ايران |
|
||
|
دکتر منوچهر شريعتي - دانشيار بخش ژنتيک، دانشکده پزشکي، دانشگاه علوم پزشکي بوشهر واژگان کليدي: سندروم دان، تريسومي آزاد 21، کاريوتيپ، اپيدميولوژي ژنتيکي این مقاله به صورت پی دی اف در لینک زیر یا اینجا قابل دریافت است
|
||||
|
2
نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 17:21  توسط بابای مهیار |
|
||||
|
|
شرحی بر سندرم داون (مونگوليسم) |
|
|
این اطلاعات هر چند تکراری اما نیاز است علت بروز سندرم دان : |
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 17:8  توسط بابای مهیار |
|
||
|
|
معرفی کتاب - مقدمه ای بر روانشناسی و توابنخشی کودکان مبتلا به سندرم داون |
|
|
عنوان کتاب: مقدمهاي بر روانشناسي و توانبخشي كودكان مبتلا به سندرم داون (منگوليسم)
مولف/مترجم: تاليف غلامعلي افروز - شماره انتشار: 2093 - دانشگاه تهران توضیحات: سندرم داون از متداولترين اختلالات كروموزمي مادرزادي است كه هميشه عقب ماندگي ذهني را به درجات مختلف به همراه دارد. اين اختلال در همه كشورهاي جهان و در ميان همه اقوام و اقشار مختلف به يك نسبت وجود دارد. تاثيرات جسمي و ذهني و رواني ناشي از اختلال كروموزمي سندرم داون در دوران مختلف رشد كودك با اين سندرم به چشم ميخورد. بدون شك خانواده و اطرافيان كودك نيز به طرق مختلف متاثر از اين پديده ميشوند. در اين كتاب ابتدا مطالبي براي آشنايي با ساختار كروموزمها ارائه شده و سپس نشانههاي باليني كودكان سندرم داون و ملاحظات پزشكي در كودكان و بزرگسالان مبتلا به اين سندرم مورد بررسي قرار گرفتهاند. نويسنده در ادامه علل اختلال كروموزمي و روشهاي درماني در رابطه با كودكان سندرم داون را بررسي ميكند و به مباحثي چون رشد كنشهاي ذهني و حركتي، ويژگيهاي رفتاري و رواني و آموزش و توان بخشي كودكان عقب مانده ميپردازد. سپس ويژگيهاي خاص اين كودكان در امر يادگيري، ملاحظات اساسي در برنامهريزي آموزشي آنها بررسي ميشود. در پايان كتاب بحث مسائل جنسي، ازدواج و فرزندآوري بزرگسالان عقب مانده، ارتباط آنان با جامعه و مسئولان جامعه مطرح ميگردد |
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 16:50  توسط بابای مهیار |
|
||
|
|
پرسشهای ستایش و جوابهای کاربردی سولماز در مورد کودکان سندرم داون |
|
|
سولماز و ستایش در تالار گفتگوی نی نی سایت ( ninisite.com) در قسمت سندرم دان با هم اینگونه میگویند :
ستایش : چگونه مي توان به يك كودك سندرم دان كمك كرد تا مثل اشخاص عادي زندگي كند؟ سولماز : سلام بستگي داره چه نسبتي با شما داره. اگه اونقدر نزديكه بهتون كه با شما زندگي مي كنه يعني فاميل درجه 1 هست اوضاغع فذق ميكنه چون شما مستقم روش اثر دارين. اما اگه ازتون دوره كمكتون تاثيرش نصف هم كمتر ميشه . و اينكه ميزان عقب موندگيش چقدره. تو سندرم داون ميزان هوش فرق ميكنه خب. اگه از نوع خوب و اجتماع پذير هست كه كار خيلي راحته . حتما يه مدرسه خوب استثنايي بذارينش. حتما مدرسش طوري باشه كه كار درماني هم باشه. يعني كار با دستاشون هم داشته باشن. اين كار باعث ميشه كه هوش و حافظشون تقويت بشه. هر چند ضريب هوشيشيون كمه اما بالاخره هوش اونا رو هم ميشه تقويت كرد ستایش : سلام سولماز جون مرسي از راهنماييت . كسي كه سندرم دان داره با من اشناست ولي دور از هم زندگي مي كنيم اون توي روستا زندگي مي كنه و امكاناتي نداره متاسفانه خانواده اش هم اشنايي چنداني با اين مشكل ندارن ، درصد بيماريش تشخيص داده نشده يعني چند بار ازمايش خون دادن ولي جواب نداد . اين بچه الان 5/4 ساله است .راه مي ره ، خيلي چاق نيست ، تو غذا خوردنش مشكل دارن يعني هر چيزي نمي خوره فقط شكلات و تنقلات دوست داره ، حرف زدنش در حد كلمه يا جملات كوتاه است و كامل نمي تونه جملات را ادا كنه . از نظر اجتماعي خيلي خوبه با همين چند تا كلمه با همه رابطه برقرار مي كنه ، خيلي خيلي شيطونه دوست داره همه چيزو به هم بريزه. امكان داره يه كتاب معرفي كنيد . باز هم ممنون سولماز :من كتابي سراغ ندارم به غير از كتابهاي پزشكي كه تو دانشگاه خونديم. من روانشناسي عمومي خوندم و در حد اشنايي . اگه تو اين سطح هست كه كاملا اموزش پذيره. اگه بتونن به وقتش بذارنش مدرسه ميتونه چيزي ياد بگيره. تو روستا هم امكانات زيادي برا رشد هوشي اون هست. مثلا جايي كه پدرش كار مي كنه مثل مزرعه مي تونه كار دستي ياد بگيره. يا اگه مادرش قاليبافه ميتونه خوب قالي بافي ياد بگيره . كلا تو كارهايي كه سلسله وار هستن خيلي خوبن . در ضمن اين نوع بچه ها خيلي مهربونن. به راحتي بغل ادم ميان و دستاشون رو دور ادم حلقه ميكنن تا ادم رو خوشحال كنن. كودكان مبتلا به سندروم داون يك كروموزوم اضافي حين تقسم سولي به ارث مبرن و همين كروموزوم اضافي باعث عقب موندگيشون ميشه . درصد شيوع اين بيماري يك پانصدم تا يك هزارم جمعيت كل نوزادان متولد سده ايت و 10 تا 25 درصد كل عقب مونده هاي متولدي داون هستن . تعداد پسر مبتلا بيشتر از تعداد دختراس. حدود 64 به 36 . تو سال اول يا دوم زندگي اين نوع بچه ها يه روند كندي ديده ميشه و تو سن 3و4 سالگي كاهش ارامتر هوشبهر ديده ميشه و بقيه عمر به يكنواختي نسبي ميرسه. يعني تو همون حدي كه هست ميمونه ستایش : سولماز جون مرسي از راهنمايي هات ولي منظورم از روستا يه شهر كوچيك دور از مركز استان كه تامي امكانات رو نداره ، باباش كارمند و مامانش خاننه داره و اهل قال بافي هم نيست من حتي ماهي يكبار هم نمي تونم ببينمش چون خيلي لز هم دوريم فقط اين اطلاعات رو تلفني بهشون مي دم يا اينكه آدرس سايت رو مي دم خودشون بخونن. سولماز عزيزم مرسي از راهنماييت امكان داره چند تا بازي يا سرگرمي براي اين بچه معرفي كني؟ سولماز : ايشالا كه مفيد باشن . هر محيطي امكانات خودش رو داره اگه بخواهيم. اوناع پازلهاي ساده اي كه تعدا رنگشون كم باشه و شكلهاشون بزرگ باشه و اندازه قطعه هاش هم بزرگ باشه. مثلا يك پازل كه تكه هاش 6-7 تاباشه - نقاشي - رنگ كردن شكلهاي بزرگ - لگو يا همون خونه شازي كه قطعاتش درشت باشه - باغباني و مراقبت از گياهان و وباغچه كه خيلي توش موفق خواهد بود - بازي با حروف واعداد كارتوني - كلا هر نوع بازي بي خطري كه برا بچه ها هست برا اون هم خوبه اما فرقش اينهكه برا بچه هاي معمولي اگه چيزي در سن 3 سالگي خوب باشه برا اين تو سن 6 سالگي خوب خواهد بود و در ادامه ی گفتگوی این تالار دکتر رفیعی : با سلام. بهترين برنامه براي يك كودك سندرم داون نوانبخشي فشرده است. كاردرماني و گفتار درماني بايد به طور فشرده انجام بشود. بهتر است به جاي آنكه مرتب به مراكز توانبخشي مراجعه كنيد يك مربي دلسوز براي كودكتان پيدا كنيد و از او بخواهيد برنامه هايي را كه متخصصين توانبخشي مي دهند همه روزه در منزل با كودك انجام بدهد. وبلاگهايي هم هست كه اطلاعات مفيدي به دست مي دهد. در حال نوشتن كتابي هستم براي والدين تا بتوانند خودشان در منزل با كودكشان اغلب اقدامات درماني و آموزشي را انجام بدهند كه به زودي چاپ مي شود. اميدوارم قابل استفاده باشد. و سپس کیا :من كاردرمان خوب ميشناسم هم توي غرب تهران و هم شرق كلينيك داره. |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 3:38  توسط بابای مهیار |
|
||
|
|
تیم وزنه برداری سندرم دان ایران |
|
|||
تصاویری از تیم وزنه برداری سندرم دان ایران در محل آکادمی المپیک
![]() ![]() ![]()
|
|||||
|
2
نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 3:10  توسط بابای مهیار |
|
|||||
|
|
انواع سندرم دان: |
|
|
دليل ناهنجاري كروموزومي در سندرم دان تقسيم غير طبيعي در كروموزوم شماره ۲۱ است.
۱- شايعترين نوع سندرم دان كه تقريبا ۹۵ درصد از همه انواع آن را تشكيل مي دهد،:Nondisjunction يا جدا نشدن است كه هنگام تقسيم تخم يا اسپرم باعث به وجود آمدن ۳ كروموزوم جفت ۲۱ به جاي ۲ كروموزم مي شود.كه به آن تريزومي هم مي گويند. ۲- نوع ديگرTranslocation يا جابجايي است كه در آن به هنگام تقسيم، يك قسمت از كروموزوم ۲۱ جدا مي شود و به كروموزوم ديگر مي چسبد.اين نوع از سندرم دان ،۳ تا ۴ همه موارد است ۳- Mosaicism نوع آخر است كه تنها در ۱ تا ۲ درصد از همه انواع سندرم دان دیده مي شود كه به علت تقسيم غير طبيعي در سلولهاي جنيني در ساعات اوليه است و در اين نوع ،بعضي از سلول ها ۴۶ كروموزوم و بعضي ديگر ۴۷ كروموزوم دارند. |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 2:40  توسط بابای مهیار |
|
||
|
|
ممنوعیت صقط جنین سندرم دان |
|
|
در حالیکه در ایران تلاش میشود جنین مشخص شده به اختلال کروموزمی سندرم دان مورد سقط قرار گیرد ، اما هم اکنون در اروپا و آمریکا ممنوعیت سقط این جنینها وجود دارد . از نظر من تا زمان رسیدن ما به فرهنگ و شرایط آموزشی از همه مجاری قانونی باید به گونه ائی استفاده نمود تا حتی یک کودک سندرم دان دیگر متولد نشود . در دنیا از هر ۷۰۰زايمان يك تولد داون وجود دارد و در استان تهران هر روز يك مورد سندرم داون متولد ميشود . |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 2:23  توسط بابای مهیار |
|
||
|
|
بين ابتلاي به سندرم داون و گروههاي خوني ارتباط وجود دارد ! |
|
|
از نظر من دکتر افروز ، آسمان را به زمین بافته است و از هر نشانه و گمانی استفاده کرده است تا جایزه ائی ببرد آن هم به نام سندرم داون . من فکر میکنم این جایزه فقط به خاطر این به ایشان داده شده است که فهمیده اند در ایران هم بچه های سندرم دان اهمیت یافته اند و به باور من بیشتر تشویقی است تا داشتن بار علمی . با خواندن نتایج تحقیقات ایشان به مسخره گی اصل تحقیق پی میبرید . نتایج تحقیقات دکتر افروز ، رئيس دانشكده روانشناسي دانشگاه تهران ، نشان میدهد که بین ابتلاي به سندرم داون و گروههاي خوني ارتباط وجود دارد. به اينصورت كه ابتلا به سندرم دان در گروههاي خوني مثبت بيشتر است . حال معلوم نیست این گروه خونی مربوط به مادر است یا پدر یا خود فرزند ولی ایشان کلی همین را نتیجه گرفته اند . وي در اين تحقيق به بررسي ارتباطي كه بين نوع گروه خوني و احتمال ابتلاي به سندرم داون وجود دارد، پرداخته است . در مورد سندرم داون كه نوعي اختلال كروموزومي است در تمامي خونهاي گروه منفي ابتلاي به سندرم داون كمتر و در خونهاي گروه مثبت بيشتر است . ساير نتايج تحقيق دکتر افروز بدین گونه است . 1- در ميان مادراني كه براي مدتي به منظور پيشگيري از قرصهاي ضد بارداري استفاده ميكنند و بعد از مدتي مصرف آن را قطع ميكنند، نسبت به ساير افراد، احتمال تولد كودك مبتلا به سندرم داون بيشتر است !. مصرف برخي از این داروها كروموزومها را مستعد شكنندگي ميكند بنابراين اين گروه از مادران حتما قبل از بارداري بايد آزمايشهاي لازم را انجام دهند . 2- شرايط روانشناختي پدر و مادر و ميزان رضايتمندي آنها در روابط زناشويي از ديگر مولفههاي موثر در ابتلا به سندرم داون است!. هر چه ميزان رضايتمندي از روابط زناشويي بيشتر باشد احتمال تولد كودكان مبتلا به سندروم داون كمتر است !. 3- سه ماه دوم بارداري نسبت به ساير ماهها از اهميت بيشتري برخوردار است . در سه ماهه دوم بارداري با توجه به اينكه روح در جنين دميده ميشود نسبت به بسياري از عوامل محيطي واكنش نشان ميدهد و بسياري از عوامل بيروني را احساس ميكند . در اين موقعيت جنين به اكسيژن سه برابر بيشتر از ساير افراد نياز دارد. اگر سه ماهه دوم جنين در فصل زمستان باشد اكسيژن كمتراست، افسردگي و خستگيهاي رواني بالاتر، پديده وارونگي هوا و آلودگي هوا نيز بيشتر است كه مجموع اين عوامل با تاثير بر روي جنين در ابتلاي او به سندروم داون موثر است . بهترين زمان بارداري بايد به گونهاي باشد كه سه ماهه دوم بارداري در فصل بهار واقع شود. ! 4- از ديگر عوامل موثر در ابتلاي به سندروم داون سن مادر است . منظور از سن، سن تقويمي نيست بلكه آنچه بيشتر اهميت دارد سن زيستي افراد است . سن واقعي انسانها برآيند سه مولفه اصلي سن تقويمي، سن زيستي و سن رواني است. منظور از سن زيستي افراد اين است كه گروهي از افراد از نظر تقويمي در يك سن قرار دارند اما خصوصيات ظاهري آنها چيزي كمتر و يا بيشتر را نشان ميدهد . مثلا فردي ۳۰ساله، از نظر ظاهري ۲۰ساله نشان ميدهد و يا اينكه برعكس فردي ۲۰ساله ۳۰ساله نشان بدهد سن زيستي اين افراد همان چيزي است كه از نظر ظاهري نشان ميدهند . گفتنی است به همین خاطر دکتر افروز موفق به كسب جايزه سندرم داون در پنجاه و چهارمين جلسه كميته منطقهاي شرق مديترانه شده است .
|
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 2:19  توسط بابای مهیار |
|
||
|
|
مشکلات شنوائی فرزندان سندرم دان |
|
|
هفتاد و پنج درصد از كودكان مبتلا به سندرم داون ، داراي ضايعات شنوايي نيز هستند .اين ضايعات عمدتاً بدليل عفونت هاي مكرر گوش مياني و انباشتگي سرومن ( واكس گوش ) در مجراي شنوايي مي باشد.عفونت هاي مزمن تكرار شونده در گوش مياني ، باعث ايجاد چسبندگي در گوش مياني شده و حركت استخوانچه هاي گوش كاهش يافته و در نتيجه ، افت شنوايي پيشرونده ايجاد خواهد شد.اين كودكان به شدت از محروميت هاي حسي رنج مي برند و براي رساندن آنها به حداكثر ظرفيت شناختي ، بايد از برنامه هاي خاص پيش گيرنده و آموزشي استفاده نمود. تاخير در رشد زباني اين كودكان ، باعث تاخير در رشد گفتار آنهاخواهد شد. بنابراين ، يكي از مهمترين اقدامات در مورد اين كودكان، رفع مشكلات شنوايي آنها است تا از اين طريق به رشد زباني آنها كمك نماييم .از مهمترين مشنلات اين كودكان ، مشكلات گفتاري / شنيداري آنها مي باشد. آنها اغلب در كنترل سيستم گفتاري ، هماهنگي زبان ، لب ها ، فك و كام دچار مشكل هستند. اين موانع گفتاري ، موجب شده تا اين كودكان به كمك بيشتري درمورد شنوايي خود نياز داشته باشند. چگونه از صوت درماني استفاده كنيم ؟ والدين كودك بايد مطمئن باشند كه گوش هاي كودكشان به طور منظم تحت معاينه قرار بگيرد و هرگونه انباشتگي سرومن و يا عفونت ، سريعاً درمان شود . در برخي از موارد ، تكرر اين حالات با صوت درماني كاهش يافته است. حركات و تماريني كه بواسطه صوت درماني در گوش ايجاد مي شود ، موجب خروج خود بخود مايعات از گوش شده و از انسداد گوش جلوگيري مي شود.در ماهاي اول صوت درماني ، اين كودكان بايد هر روز و به مدت 30 تا 60 دقيقه به محركات صوت درماني گوش دهند و در صورت تمايل كودك ، اين زمان ميتواند به ساعت هاي بيشتري نيز برسد.انجام صوت درماني در كودكان با سندرم داون ، موجب مي گردد تا علاوه بر پيشرفت حس شنوايي ، ديگر زمينه هاي شناختي آنها مانند توجه به محيط اطراف و اشتياق به يادگيري نيز بهبود یابد.
|
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 2:12  توسط بابای مهیار |
|
||
|
|
ما چه میخواهیم !! |
|
|
از ۸ سال پيش و درست يکسال پس از تولد مهيار رسالت اطلاع رسانی و تحقيق و مطالعه و پيگيری جامعه ی فرزندان سندرم دان ايران را در دنيای مجازی اينترنت بر عهده گرفتم آن هم واقعاً يک تنه و تنها در آن زمان. وبلاگ سندرم دان ُ محلی شد برای آشنائی ما با بسیاری از خانواده ها در کل ایران و حتی چند مورد خارج از کشور و همینطور بسیاری با بسیاری و همه ی اینها نتیجه اش تلاش برای آموزش بیشتر فرزندان سندرم دان ایران امروز اما خوشحالم که هر کدام از خانواده های سندرم دان ايران بر خود وظيفه ميدانند کمک و همياری يکديگر را . حالا به بسیاری از اینها غبطه هم میخورم چه که میبینم با چه عشقی با فرزندان خود مشغولند . نزديک به يک دهه تلاش همه ی ما توانسته است اين فرزندان را به جامعه ی ايران بشناساند و حتی نمونه های موفقی را هم عرضه بدارد . حالا ما بايدبه دنبال خواسته ها مان باشيم . حالا وقت آن رسيده است که به متوليان و مسئولان بقبولانيم که چه ميخواهيم . افق خواسته هامان کجاست . واقعاْ ما چه میخواهیم . حالا باید خواسته ها مان برای فرزندانمان در سنین بعد از ۱۸ سالگی را با همدیگر مرور کنیم و این وبلاگ میتواند همچنان که در گذشته نموده ُ در این زمینه محور باشد . در اين مدت کم نويسی دوستان زيادی منتظر مانده اند که شرمنده ی همه ی آنانم . پدری که سه روز است دارای فرزند سندرم دان شده است برايم اينگونه نوشت : " من پدري هستم كه 3 روزه كه صاحب يك فرزند پسر شدم مطمعنا شما ميتونيد حاله منو درك كنيد وقتي دكتر در بيمارستان ميگه كه فرزند شما احتمالا مبطلا به سندرم دان هستش الان سه روزه كه انگار در برزخي هستم كه خارج شدن از اون انگار غيره ممكنه هنوز پسرم در بيمارستان بستري و مادرش مرخص شده ولي از موضوع اطلاع نداره و دكتر گفته تا مشخص شدن نتيجه ازمايشات بهش چزي نگم بي اختيار توي اينترنت كلمه سندرم رو جستجو كردم و لينك سايت شمارو ديدم ...دلم خيلي گرفته بود و نميدونستم بايد با كي صحبت كنم و چي بگم . من و ببخشيد" و خانوم اسدپور در اين مدت تالار گفتمان سندرم دان را راه اندازی نموده که جائی است برای انتقال تجاربمان : " با سلام خدمت شما و خانواده محترمتان - چند باری برای شما ث-ئشهم فرستادهام که متاسفانه هیچ جوابی ارسال نشده است در بخش نظرات شما در قسمت انجمن سندرم دان ایران جسارتا آدرس تالار گفتگوی آنلاین سندرم دان را قرار داده ام و توضیحاتی در این زمینه نوشته ام خواهشمندم مطالعه بفرمایید و در صورت موافقت هر نوع تلاشی که در زمینه معرفی آن می توانید انجام دهید دریغ نفرمایید . قبلا از زحمات شما سپاسگزاری می کنم .syndrome.ir و پدری که از من آدرس مراکز میخواهد : " سلام آقای مهندس - خوشحال میشم اگه نام جند مدرسه و مرکزی که بتوانند به این چه ها کمک کنند برایم ایمیل کنید.خواهشمندم در صورت امکان پزشکان متخصصی در این زمینه به من معرفی کنید. به امید شفای همه بیماران و مادر زینب کوچولو بی آنکه هیچ آدرسی یا شماره ائی برایم بگذارد : "سلام من مادر زينب كوچولو هستم.هنوز مطمئن نيستيم كه سندروم داره يانه؟مي خوام با پدر مهيار در اين مورد صحبت كنم.چطور ميتونم اين كارو بكنم؟ " و من به ایشان و همه ی کسان که درخواست تماس دارند ُ درخواست میکنم که در قسمت نظرها به صورت ثبت خصوصی شماره ی تماس یا آدرس ایمیلی بگذارند و مادر رامتین کوچولو که میخواهد بداند مهیار در دوسالگی چگونه بوده است تا قیاس کند و بابای بنیامین کوچولو به دانشجوئی که از من مقاله میخواهد اینگونه جواب میگوید : " البته جسارته ولی دوست دانشجوی ما باید متوجه باشند که خانواده های بچه های آهسته گام نیاز به کمک قشر دانشجو و محقق دارند نه دانشجویان برای نوشتن پایان نامه بی درد سر ! از بس هیچ چیز تو این دنیا! سر جای خودش نیست و هیچکس به درستی به وظیفه اش عمل نمیکنه پدر و مادر یک بچه اهسته گام باید خودش هم دکتر باشه هم روانپزشک و هم نویسنده و محقق برای مشکل خودش ! نمی دوم حتما پزشک و روانشناس و ... هم درگیر مشکلات شخصی زنگی خودشون هستند و این دور باطل تا ابد ادامه داره " و لیلا که خواهر کوچولوش همین مشکل رو داره و مادر امیر حسین که زحمت مکاتبه با دکتر گارنر را میکشد : " این خبر را اسفند سال 85 به آدرس : http://www.iranianuk.com/article.php?id=7704 حالا پدر رضا وبلاگ خوب فرشته های آسمانی را مینویسد و پدر بنیامین ُ بنیامین کوچولوی بابا را و مادر آروشا و پدر اییاد نیز و مادر سهیل هم که بسیار خوب و دقیق . |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 16:55  توسط بابای مهیار |
|
||
|
|
همسال پدر همسان پسر - گدالی ديشب يتيم شد |
|
|
من سال تولدم را نميدانم ، ۵۲ يا ۵۳ نه که ندانم ، ميدانم اما دقيقش را نه ، اينقدر ميدانم که گدالی (گدای علی ) هم چله ی من است و مادرِ نگران و دل زخمينش ، مشتی ملوک، هميشه بزرگ شدنم را با حسرت شايد دنبال ميکرد و آن را به مادرم ياد مياورد ." مي گدالی تی زاک سرغماله " و غرغر ابجی ِ(مادر) من . آها چيسه مار، مو چی بکونم تی زاک ايتو ببو . وووی .... ائی اشق زنای مه کوشتره . من و گدالی انگار يک جورهائی به واسطه ی همان هم سنی و هم سايگی به هم مربوطيم . چند سالی گذشت تا من بفهمم چرا مادرم از اين قياس ناراحت است . چه که گدالی منگول بود . عقب مانده يا کم توان ذهنی ، همان که الان ما سعی داریم حداقل نامش را تغيير دهيم به سندرم داون . گدالی اما از نظر محلی ها تور (ديوانه ) بود . بچه ها از او فرار ميکردند و گاهی من نيز . پدر ها و مادرها نيز همين را ميخواستند . " گدالی گه ورجی نشی زاک . يا به هر بهانه ائی برای تنبیه يا تهديد يا هر چه ماننند اين ، آمدن گدالی را ميترساندند . " گدالی گه گومه بايا " . دکان نشينان او را به بازی ميگرفتند . شايد منظوری نداشتند اما واقعاً الان که برميگردم به آن سالها ،مسخره اش ميکردند . " گدالی تی پئر (آشِق)چند ته موش بکوشته " و آن وقت گدالی ميگفت ، "هفت ته " ، نميدانم کجای اين ماجرا و گفته خنده دار بود که همه از خند ريسه ميرفتند و هر کدام سعی ميکردند به طرزی ديگر بپرسند و گدالی باز هم ميگفت " هفت ته ". اين تنها گدالی نبود که مسخره ميشد پدرش نيز به واسطه ی بچه اش در اين شوخی ها جوک ميشد . آشق سرخ ميشد و شروع ميکرد به داد و بی داد بر سر گدالی و گاهی هم تنبيه و آن وقت گريه های گدالی که حالا دلم را ميسوزاند . حسی که آن موقع هيچ درکی از آن نداشتم . تنبیه رسم بود و من نيز مستثناء نبودم ، پس تنبيه گدالی نيز در آن هنگام برایم هيچ جای نگرانی نميگذاشت . به مانند شايد همه ی خانواده های دارای فرزند سندرم داونِ آن موقع ، گدالی نيز رها از هر گونه درس و تربيت و تحصيل بود . در کوچه های بی ديوار و بی در و پيکر آهندان ميگشت . هم بازیی نداشت ، تومان بکنده و پابرهنه ميگشت گاهی . با دستان کم توانش سنگ پرتاب ميکرد آن چند متر آن ورتر. خنده های بی هنگامش بچه ها را ميترساند . زبانش هيچ گاه باز نشد و در حد همان چند کلمه ی اولیه ماند و تاکنون نيز . گدالی با من بزرگ ميشد . بزرگ و بزرگتر و من ديگر حالا از او نميترسيدم و اکثراً همراه پدر بود . در باغ ، در بيجار ، در دکان ، در مسجد . گدالی را در منطقه ی ما همه ميشناسند . گدالی با فورغون چای به کارخانه ميبرد ، نان ميگيرد ، مسجد ميايد ، با دل کوچکش در قبال هر ناراحتی که از ديگران ميبيند ، هار هار اشک ميريزد و گريه ميکند . فرشته ی آسمانی هم سن من ، هنوز هم با وجود گذشت 36 سال از عمرش بچه ایئ است معصوم . هنوز هم بچه ها سربه سرش ميگذارند ولی من در تمام اين مدت نديدم آزارش به مانند پدر به هيچ کس رسيده باشد . در شامگاه ديروز آشق ( آشيخ جواد) پدر گدالی بعد از مدتی بيماری سر بر زمين گذاشت و به ديار باقی رفت و گدالی را در اين دنيای پست وبی رحم تنها و بی پدر گذاشت . آشيخ جواد شيخ پور، انسان شريفی بود . به جرأت شايد آزارش به هيچ کس نرسيده باشد يا من نشنيدم تا کنون . حالت راه روی خاصی داشت انگار که کمی ميلنگید . چند سالی طلبگی خوانده بود اما گويا به دليل بي زبانی و کم روئی ، رهايش کرد بود و آشيخ را به همين دليل براو نام نهاده بودند . ديروز به مانند من هر کس با شنيدن خبر مرگ آشيخ به ياد گدالی افتاد و به او فکر ميکرد . حتماً دل نگراني آشق در نفس آخر گدالی بود . او با غصه ی گدالی از اين دنيا رفت ، اطمينان دارم تنها کسی که در آخرين نفس عمر به ياد داشت حتماٌ گدالی بود . حالا از ديروز غروب گدالی يتيم شده است . گدالی ديشب برای اولين بار بی شنيدن خروپف پدر ، بی درک نفس گرمش ، بی امر و نهی او ، بدون سروصدای سرفه هايش و بدون دود سيگار بهمن و اشنو و ويژه و ..... سر بر بالش تنهائی خويش گذاشت و آن را خيس اشکهای معصومش کرد . آیا او شرايط جديد را ميفهمد . نميدانم او ديشب چه حالی داشت ، نميدانم آیا مرگ را ميفهمد يا نه . اما ميدانم اشکهایش را و بسيار ديده ام گريه اش را . نميدانم فردا در مسجد آهندان روحانی روضه خوان از او سخن خواهد گفت يا نه . نميدانم او را کسی به تسليت خواهد بوسيد يا نه . اصرار دارم اينها را بدانم چه که آشيخ و گدالی به نوعی گذشته و آينده ی زندگی منند . چه که دست سرنوشت سالها بعد چونان رقم خورد که من هر روز به گدالی فکر کنم و هر روز خودم نقش آشيخ را داشته باشم . خدايا سرنوشتم را چگونه رقم زده ائی ، حتماً حکمتی است رابطه ی من و آشيخ و گدالی و مهيار را بايکديگر. بی هيچ اختيار اول بار که شنيدم مشکل مهيارم را ، به ياد گدالی افتادم . مهيارم را با گدالی قياس ميکردم و آینده اش را به مانند او ميديدم و اين ديوانه ام ميکرد و بغضی هولناک که قلبم را ميازرد. بسيار سخت است اين قياس ولی من در آن زمان ، تنها گدالی را در پيش رو ميديدم. حالا ميفهميدم که بر آشيخ چه ميگذشت آن هنگام که همگان به رفتار گدالی بر او نيز ميخنديدند . حالا ميفهميدم که مادرش ملوک ، همزمانی تولدم با گدالی برايش مهم بود . شايد او مرا گدالی بی سندرم خود ميديد ، آنگونه که من اکنون با همسالان مهيارم. برای اينکه مهيارم گدالی نشود بسيار تلاش کرديم و بعدها مهيارم ثابت کرد که ميتواند بهترين باشد و شد و اين شايد مددی بود از گدالی به ما که نگذاريد مهيار من شود و همچنان بايد درسی تا .... ديشب در جائی آسمان ريسمان کرده بودند که دامادها و خواهر ها که گدالی را نگه نميدارند! مادرش هم که پير است ، پس بايد گدالی را برد جائی تا نگه داشته شود و من انگار در تونل زمان به انتهای خود فکر ميکردم ، به مهيارم . |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 19:29  توسط بابای مهیار |
|
||
|
|
مهر و مکه و مهیار |
|
|
امروز و در دومين روز از مهر 87 پس از حضور چهارتائی مان در مدرسه ی کودکان استثنائی ايوب برای شروع سومین سال تحصيلی مهيار ، کمی ديرتر آمدم به دفترم. پدر یکی از فرزندان سندرم داون لاهیجان که پيشتر چند باری با او هم اندیشی کرده بودم درباره ی شرايط مهیار و نوع مدرسه ، برای تجدید دیدار و به قول خودشان حلالیت شب قدر آمده بودند پيشم . ایشان چند روزی است که از سفر حج آمده اند . چیز عجیبی گفت که درکش برایم خیلی سخت است . من پیشتر شنیده بودم واو امروز تأکيد کرد که معنويت سرزمین حج به گونه ائی است که هر زائری تقريباً همه ی افرادی را که در طول زندگی با آنها سروکاری دارد به يآد ميآورد و انگار فیلم زندگی انسان در آنی تماما از پيش روی او ميگذرد ، اما اينگونه اش را نه . آقای پیامی ميگفت که در اين سفر، بیست و یک بار خانه ی خدا را طواف کرده است . او میگفت آدمهای زيآدی برایش تصوير شده اند در اين سفر اما وضعيت مهیار به گونه ائی دیگر بوده است . هر بار که قصد طواف ميکردم ، تصوير مهيار در پيش روی من بود . در تمام مدت انگار او در جلوی من در دور خانه ی خدا حرکت میکرد و مرا به پيش میخواند و میبرد . مهیار با صورت معصومش و لباسهای زيبايش و گفتار شيرينش . او ميگفت در آن شرايط حتی نام مهیار و من را نيز از خاطر برده بود ولی تصوير مهيار همواره با او بوده است و يک لحظه هم رهایش نميکرد . او امروز آمده بود که اين را به من بگويد و مهيار را بدين واسطه مجدد ببيند ... نميدانم شاید حکمتی باشد رابطه ی مهر و مکه و مهیار را با هم |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 2:12  توسط بابای مهیار |
|
||
|
|
مهیار و یاد گیری دوچرخه سواری |
|
| امروز در دومين روز از مهر ماه سال ۸۷ ما سومین سال تحصيلی مهيار را شروع کرديم . حالا ديگر مهيارم کلاس سومی ست . همه برای همیاریش تا مدرسه رفتیم حتی هستی هم . خاطرات سنگین مهر ۸۵ را دیگر از یاد برده ایم . مهیارم در مدرسه بچه های ويژه ی ايوب روزگار خوبی دارد و من هم از اين شرایط جديد راضیم.تعداد بچه های سندرم داون در این مدرسه زیادند . کوچیک و بزرگ . همه جورشون هستند . کثيری از مادران و تعدادی از پدران امروز مثل ما کرده بودند و البته تعدادی هم هنوز به اين فضا عادت نکرده بودند و بدتر از مهر ۸۵ ما بودند که با بی مهری قلیلی ، اینگونه به يادگار مانده است برايمان. از دوستان مهیار ، جاويد آمده بود . خانم محمدی خواه معلم او اولين سال کاريش را شروع کرده است . برایش از مهیار گفتم و در مقابل از من پرسيد که از مهيآر و او چه انتظاری دارم ، کمی تأمل کردم . سرويسش را نيز هماهنگ کردم . از خانم بلالی نژاد فر ، معلم سال دوم مهيار کمک خواستم برای امسالش . بسیار با محبت پاسخش مثبت بود . | ||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 1:37  توسط بابای مهیار |
|
||
|
|
سندرم عشق - معرفی یک وبلاگ جدید برای بچه های سندرم دان |
|
|
بنیامین کوچولو و بابا و مامان مهربانش را چند وقتی است که میشناسیم . مهربان و استوار و امیدوار و اهل زنجان . به دیدار مهیارمان آمده بودند چند وقت پیش از قضا در روزی که بابا و مامان پایا هم مهمان ما بودند از رشت و اکنون آنها نیز تجربه هاشان را مینویسند در وبلاگی با عنوان سندرم عشق و این قسمتیست از مانیفیست شان شاید :
من بنیامینم یک کوچولوی مونگول یا مونغول (سندرم دانی) خنده داره نه ؟ آخه من شبیه موغولهام , ما زیادیم ,خیلی زیاد , توی همه دنیا پخش شدیم , فکر کنم بچه های اصلی آدم و هوا ما هستیم ! می گی نه! نگاه کن , همه ما تو هر نقطه از دنیا شبیه هم هستیم و به همه مون هم میگن مونگول نمیدونم چرا از شنیدن این کلمه خنده ام می گیره این وبلاگ رو من مامان و بابا می نویسیم من یک سال دارم ولی بابام بزرگتر ه و مامانم بزرگتر چند وقت پیش یکی 2 تا 3 تا ....از دوستهای من مردن اون هم مثل من عقب افتاده بودن. . . . |
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 22:20  توسط بابای مهیار |
|
||
|
|
انتشار کتاب : شيگه پسر همسايه |
|
|
عنوان کتاب : شيگه پسر همسايه تاريخ انتشار: 1999 نوع كتاب: مصور ناشر: Tokyo : Shogakukan مولف: هيروكو هوشيكاوا توضيحات: دراين كتاب مصور رنگي يك دختر پيش دبستاني درباره دوستي اش با پسر كوچكي به نام شيگه سخن مي گويد كه به سندرم دان مبتلاست داستان كتاب اين دو كودك را در كنار فعاليت هاي مختلف دنبال مي كند و اطلاعاتي قابل فهم و ساده درباره محدوديت ها امكانات و توانايي هاي يك فرد مبتلا به سندرم دان ارائه مي دهد . كتاب حاضر حاصل گفتگوهاي ميان پدر شيگه و نويسنده كتاب است . |
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 22:11  توسط بابای مهیار |
|
||
|
|
علي احمديفر با سينما درمان شد |
|
|
حتما فیلم بچه های ابدی پوران درخشنده را به یاد دارید . پوران درخشند میگوید انتخاب بازيگر سندرم دان خيلي برايم سخت بود چون معتقد بودم كسي بايد اين نقش را بازي كند كه خودش اين دنيا را تجربه كرده باشد. بنابراين از حدود 15 نفر تست گرفتم يكي از آنها اعتماد به نفس زيادي داشت اما به هر كلمهاي به شدت ميخنديد. ديدم مهارش مشكل است ديگري ميميك و چهره دراماتيك خوبي داشت اما پرخاشگر بود. تا اينكه علي احمديفر آمد كه بسيار سر به زير بود و اصلا سرش را بلند نميكرد تا چشم در چشم حرف بزنم و به شدت هم موقع راه رفتن كند بود اما از نظر فيزيك به آنچه ميخواستم نزديك بود و بالاخره بعد از نظرسنجي از همه عوامل او را انتخاب كردم. |
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 21:58  توسط بابای مهیار |
|
||













