به تو که مسئولی .....لاهیجان برای فرزندان معلولش مدرسه ندارد!
به تو که مسئولی .....
لاهیجان برای فرزندان معلولش مدرسه ندارد!
آدمی در هر شرایطی می تواند بهترین انسانها باشد و مردم هم باید بدانند که معلولیت در کمین آنهاست.
چند سال پیش ، آن هنگام که پیش غراول تهیه ی سند توسعه ی لاهیجان شده بودم و قبلترش نویسنده ی طرح توجیهی منطقه ی ویژه ی اقتصادی این شهر و غرق در آرمانگرائی لاهیجانی و جوگیر از فضای موجود برگزار کننده و دبیر همایش توسعه اش، در پاسخ به سوال همسرم که این چه توسعه ائی است که لاهیجان یک سینما ندارد ، دلیل ها میآوردم برایش که چنین است و چنان و ما لاهیجانیها دیگر چیزی نمانده به قله ی قاف برسیم وهمه را مستند میکردم به مقالات وگزارش هایم در سایت لاهیجانیها. حالا شش ، هفت سالی از آن موقع گذشته و پسرم مهیار ، که با عنوان مظلومترین پسر دنیا با عارضه ی کروموزمی سندرم داون شهرتی ایرانی و شاید بین المللی دارد ، با همه ی مشکلاتش ، رسیده به سنی که باید در مقطع راهنمائی تحصیل کند و اینبار نیز سوال همسرم با شرمندگی بسیار برایم در پیش رو ، که چرا لاهیجان یک مدرسه برای فرزند معلولش ندارد!.
مانده ام که چه بگویم . مانده ام که چه کنم .دستم دیگر از اوضاع لاهیجان کوتاه است و هر چه میگردم و میپرسم و میبینم نیز ، پس رفت است و کمبود . برای مدرسه ی مهیار و آن هنگام که به این باور رسیده ام که تلاشهایم دیگر نتیجه نمیدهد ، برای آرام کردن خود مجبورم به همنوائی با او و بیان آنچه که در ذیل میخوانید.
لاهیجان شهر نمونه ی گردشگری جهان اسلام !! – لاهیجان عروس شهرهای ایران !! – لاهیجان پذیرنده ی میلیون ها مسافرکه شهردارش بدین واسطه در کشور اول میشود !! . لاهیجان که برای دیگران قربان صدقه میرود و تمام امکانات نداشته اش را بسیح میکند و خوب میداند رسم تبدیل مدارسش به هتل مدرسه را ، لاهیجان که نماینده گان پهلوان پنبه ائی دارد . لاهیجان که مدیران یکدست سیاهکلی و لنگرودی و غیر بومی دارد و حتی حالا دیگر مدیران مدرسه هایش نیز باید از سیاهکل بیایند . لاهیجان .... لاهیجان ... لاهیجان ...... با ده ها عنوان پوچ و توخالی دیگر که از قضا و (اکنون میگویم ) متاسفانه خود من نیز در سالهای گذشته بدعت گذار کثیری از آنها بوده ام ، حالا چنان ذلیل شده است که برای فرزند معلول کم توان ذهنیش ، مهیار من و ده ها مهیار دیگر، مدرسه ائی برای تحصیل در مقطع راهنمائی تحصیلی استثنائی (یا به اصطلاح پیش حرفه ائی) ندارد و من و بسیاری چو من میبایستی با هزار مشکل آنها را برای تحصیل به شهرهای همجوار بفرستیم و گزینه های انتخابمان در دوسوی غربی و شرقی لاهیجان ، آستانه ی اشرفیه و لنگرود است. توجه داشته باشید آستانه !! و لنگرود و نه لاهیجانی که سالها پیش محور و مرکز شرق گیلان به حساب میامده و حالا میگویم شهری که نتوانسته برای فرزند معلولش مدرسه ائی بسازد شایسته ی هیچ کدام از عنوان ها فوق نیست و برماست که از مردمش عذر بخواهیم ، خصوصا از خانواده های دارای فرشتگان آسمانی .
آموزش و پرورش کشور سالهاست که از فرصت خیرین مدرسه ساز در حال استفاده است و همزمان پولهای بیشمار صندوق ذخیره ی ارزی و چندین منبع اعتباری دیگر را صرف ساخت مدارس جدید مینماید و لاهیجان شاید از بهره مند ترین شهرهای ایران در این زمینه باشد. مدارسی که اکنون خیلی هاشان در روستا ها حتی دیگر به دلیل کمی دانش آموز تعطیل شده اند . مدارسی که در شهر سبک معماری بیرونی و نمای سنگی خاص و زیباشان ، شهره شده اند و از بس زیادند که به دانشگاههای نوظهور مانند اندیشه و دیلمان وهوشمند و .... اجاره داده شده اند . ذکرشان در اینجا به نشانه ی قدرشناسی است اما آیا این همه امکان و منبع اعتباری و خیر مدرسه ساز را نمیشد برای ساخت یک مدرسه ی راهنمائی پسرانه ی پیش حرفه ائی برای فرزندان کم توان ذهنی و معلول این شهر اختصاص داد ؟ این کم کاری است یا بی تدبیری هر چه باشد دودش اکنون در چشم مظلومترین و معصومترین فرزندان این شهر رفته و خانواده هائی که بدین واسطه دل نازکترند و رنجوتر . نتیجه ی این بی خیالی وبی تدبیری این است که مهیار و ده ها نفر دیگر به مانند او را ، توئی که مسئولی ، هر روز صبح در آفتاب و باران و سرما و گرما با خطرهای بسیار و سختی ها زیاد از لاهیجان بیرونشان میکنی !. این دوری علاوه بر سختی های معمول برای دانش آموزو خستگی مفرط و..... اولیاء را نیز از فرصت تعقیب و پیگیری امور دانش آموز استثنائی شان که دارای شرایط خاص و دلهره انگیزی است دور میسازد و .......
بر این یادداشت ممکن است دلیل ها بیاورند که فلانی بی خود میگوید وخسته است و نگران و احتمالن احساسی مینگرد. اما از هم اکنون به خواننده ی این سطور علی الخصوص به تو که مسئولی میگویم همه ی دلایلت هیچ است و هیچ است و هیچ. تعداد کم دانش آموز- تعداد کم معلم - کمبود امکانات آموزش - تمرکز دانش آموزان و بسیاری دیگر از این نوع که میدانم فقط در چارت اداری میگوئی و برای رفع مسئولیت ، حتی خودت را نیز راضی نمیکند و آنوقت چه اصراری داری من بپذیرم آن را در عوض اینگونه بیاندیشید که اگر رئیس آموزش و پرورش لاهیجان یا فرماندار لاهیجان یا آقای امام جمعه اش ، مهیاری میداشتند باز وضع اینگونه بود که هست.
باورتان نمیشود که دو شهر جوار ، با جمع بچه های معلول و کم توان ذهنی لاهیجان مجوز دارند و خروج بچه های لاهیجان از دو مدرسه ی مذکور شاید آنها را از حد نصاب نیز خارج کند اما نباید اینگونه شود . مگر این کشور از امکانات و پول چه کم دارد . مگر در رمضان امسال آقای وزیر میلیاردها تومان را صرف افطاری همکارانش و خانواده هاشان نکرد . این هم حقشان است اما فرزندان معلول که کمترین سربار هزینه را بر بودجه ی عمومی کشور دارند ، واقعا سهم شان داشتن یک مدرسه در شهرشان نیست . پس سهم آنها در این کشور چست .
با همه ی اینها اما ، نسبت مشکل امروز مهیارهای لاهیجان ، به کشور و وزیر و حتی استان را بی معنی میدانم و تنها دلیل محروم ماندن فرزندان معلول این شهر از یک مدرسه ، بی خیالی مسئولان لاهیجی است ، علی الخصوص آموزش و پرورش این شهرستان.این بی خیالی اما البته فقط برای فرزندان ماست و در عوض آنها خود برای حفظ منافع و اموراتشان بسیار باهوش و حساسند و تیز .
در آموزش و پرورش استثنائی ، آنها که تحصیلات خاص این رشته را دارند و تجارب بسیار دارند در آموزش این فرشتگان آسمانی ، همکاران مدارس عادی خود را که به هر دلیل به این سو می آیند حتی اگر بسیار با تجربه و پردانش باشند ، به نوعی غیر خودی میدانند .آنها میگویند بد است معلم بچه های استثنائی بگوید من دلم میگیرد وقتی این بچه ها را میبینم. جرم است معلمی ، مدیری یا ناظمی ، بپندارد بچه اش با دیدن این بچه ها ، ممکن است چه شوند . در آموزش استثنائی با معلمان فداکارش که من چهار ، پنج سالی آنها را میشناسم ، دلسوزی و ترحم جایش را به آموزش و تربیت داده است . در چنین فضائی حال اگر مدیر یک مدرسه ی استثنائی آن هم در مقطع ابتدائی غیر خودی باشد، ببینید چه گونه میشود حال سایر همکاران و چه نگرائی ها ایجاد میکند برای خانواده ها و ناراحت کننده تر آنکه بگویند فلانی همسر آقای رئیس است دیگر، شش ماه مانده به بازنشستگیش . هیچ تجربه ائی برای فرزندان معلول و کم توان ذهنی ندارد ، اما برای اینکه به تبع هسمر رحل اقامت به لاهیجان آورد و توشه اندوزی برای بازنشستگی حتمن باید مدیر باشد ، آنهم به گمانشان در جائی بی دردسر و آرام. جائی که بچه ها بی جانند و کم توانند و کمتر میفهمند احتمالن. اولیاء شان به دلیل رابطه ی بی رحمانه و مسخره ی محرومیت و معلولیت ، پیگیر امورات نیستند و آن جا جائی نیست جز مدرسه ی استثنائی ایوب لاهیجان است.
بیائید دعا کنیم و همه ی تدبیر ها را به کار اندازیم تا هیچ فرزند معلولی در هیچ کجای دنیا ، بدنیا نیاید ، علی الخصوص در لاهیجان ، اما آدمی در هر شرایطی می تواند بهترین انسانها باشد و مردم همه باید بدانند که معلولیت در کمین آنهاست.این جمله را باور کنید و جدای از هر موضوعی بخاط خود نیز که شده بچه های کم توان ذهنی لاهیجان در مقطع راهنمائی را دریابید .م
م.پ.جاوید – بابای مهیار