شامگاه روز 17 رمضان ، خسته از یک روز کاری ، آن هم تماما برای فرشتگان سندروم داون دیارم ، همچون همه ی پنج شنبه ها ، اینبار اما افطار ،  با نانی گرم و آشی در دست ، رفتیم به خانه ی پدری و احساس غیر قابل توصیف عشقولانه مهیار و مادر بزرگش " ابجی " . غریبه ببیند این صحنه را ، حتما عمیق  خواهد شد این دوست داشتن بی مثال را .  گوشم به صدائی خوش لحن و متفاوت ، نگاهم را میبرد به صفحه ی تلویزیون روشن ، سخنان آیت ا.. سبحانی بود با زیرنویسی جالبی برایم ، " پاسخ به پرسشهای دینی و علمی – کودکان استثنائی و حکمت خداوندی " . چه که در این 16 سال گذشته ، تنها نقطه ی آرام کننده ی خود و تمامی خانواده هائی که به ما مراجعه میکردند و اکنون نیز ، این بود که فرشتگان سندروم داون را هدیه ی خداوندی به خود میدانیم و به خود باورانده ائیم که حتما خداوند متعال لیاقت داشتن چنین فرزندی را در ما دیده که چنین هدیه ائی به ما عطا نموده است . فرزندانی فرشته خو که ذاتا آنگونه اند که ما میخواهیم با تلاش بسیار بشویم . صادق و بی ریا و پرعاطفه  و همیشه مهربان و این عشق وصف ناپذیر مهیار و مادر  به هم ، بی شک پندار اینگونه ی این مومنه ی  76 ساله ی بی سواد روستائی کشاورز است که چنان مسلمان و دیندار است که هنوز حتی در این یکی دو سال اخیر ضعف جسمانی و ناتوانی اش برای روزه داری را از من پسر نیز کتمان میکند .

صدای تلویزیون را بلند بلند میکنم ، موبایلم در دست برای ضبط و اصرارم به ساکت کردن هستی دخترم که ارام و قرار ندارد در خانه ی روستائی  ، برای گرفتن درسی دیگر از حضرت استاد به منظور تکمیل اطلاعات ناقصم در باب حکمت خداوند متعال در تولد فرزندان کم توان ذهنی و به قول بسیاری استثنائی ، به گمان داشتن توضیحات با مدرکم از یک عالم دینی ، برای بیان آن در نشست های آتی با خانواده های سندروم داونی که تازه ، گام در این مسیر گذاشته و احساس گناه بزرگترین ضربه ی  روحی به آنان است که تبعاتش دامنگیر خودشان و پیشرفت فرزندانشان خواهد بود و بسیار بازدارنده است ،  چه که اینها همه را خودم شخصم تجربه کرده ام .

ظاهرا پرسش مومنین  این است : خدایی که حکیم و قادر است چگونه انسان های عقب مانده را خلق می کند؟ آیا این امر با حکمت خدا سازگار است ، و پاسخشان در چند بند به علامت منفی به برداشت من ، این گونه است که تولد فرزندان کم توان ذهنی و جسمی را که ایشان بارها و بارها از آن ها به عنوان عقب مانده یاد میکردند ، باید در خود جستجو کنیم ، مبحث را از نارسائی غذائی والدین در هنگام بارداری و پیش از آن شروع کردند و به ندانستن آداب آمیزش و جماع در قاعدگی و  بعد رسیدن به انتخاب همسر ابله و اشاراتی بسیار به نتایج گناه و  مثالی از 60 سال پیش باغی که سیب های گندیده و فاسد داشت  و توجه دادن به این که اعمال نیکو و آثار ارزنده از گواه پاک سرچشمه میگیرد و اعمال خلاف ، از باطن پلید و ناپاک و توسلشان به پیشرفت علم و ژنتیک و به نوعی پیش بینی از بین رفتن این به اصطلاح فاجعه .....

دستانم بارها و بارها لرزید و قلبم به شدت درد گرفت اما همچنان ادامه دادم تا صفحه از ایشان محو شد و آهنگی روحانی به مانند چکشی تمام کننده بر فرقم شروع به نواختن کرد ، کم مانده بود بگریم ، نگاه به پشت سر انداختم ، همسرم برآفشته و مادرم آرام سر به زیر گرفته بود ، گوئی میخواست وانمود کند که هیچ نشنیده ، میدانم حالا احساس گناه میکرد و مطمئنم صحبت های عالمان دینی منابر و صفحه ی تلویزیون  را از من فرزند بیشتر باور دارد ، در ذهنش داشت مرا محاکمه میکرد و حکم به تقصیرم که نوه ی نازنینیش ، آنگونه نیست که باید . حتما با خود فکر میکرد که چرا جنین پسر خطاکاری تربیت کرده که ( دور باد از همسر نازنینم ) زنی ابله انتخاب کرده ،  آداب آمیزش ندانسته و غرق در گناه شده  که نتیجه اش باید این باشد!!!

«جهان چون چشم و خط و خال و ابروست /  که هر چیزی به جای خویش نیکوست»

حضرت استاد ، صبحت های دیشب شما ، حتما بسیاری از افراد معلول این کشور را به پدران و مادران زحمتکش و صبورشان بی اعتماد کرد ، آنها اگر حرفهای شما را باور کنند  ، حالا دلیل بودن خود را نقص و گناه و نادانی والدین خود خواهند دانست و حتما از آنان شاکی خواهند بود . همسانان و همکاران و هم نسلانم  اگر حرفهای شما را باور کنند ، ما را در بوجود آوردن فرزندانمان مقصر اول میدانند.  اعتقاد به موضع  کیفرانگاری تولد فرزندان کم توان ذهنی وجسمی که از فرمایشان دیشب تان به آن رسیدم ،  افراد معلول و خانواده هایشان را دچار نوعی سرزنش خویشتن ، به گناهی نامعلوم و در نهایت، سرخوردگی و افسردگی مینماید و  شخص معلول هم باور میکند که  در حال عقوبت کشیدن از نادانی و گناه و کم اندیشی خانواده اش است.

حضرت استاد ، ما  از شما آموخته ایم که در ادیان ابراهیمی و الهی، تمامی حوادث عالم، بر مبنای طرحی حکیمانه اند و همه ی اتفاقات عالم به خداوند نسبت داده می شود. هر آنچه در جهان رخ می دهد کار خداست و هر واقعه یی در ظاهر، حکمتی در پس پرده دارد. به ما آموختید که بی حکمت خداوند هیچ برگی بر زمین نمی افتد. چرائی دقیق همه ی علل ها فقط نزد خداوند است و نه نزد بنده ی او . حکمت تولد فرزندان کم توان ذهنی و جسمی و معلول بر ما آشکار است و آن اینکه خداوند ما را لایق نگهداری از چنین مخلوقی دانسته است . چگونه من مسلمان کم سواد دینی ، بپذیرم در دستگاه عاری از هر عیب و نقص و کاملاً عادلانه ی الهی، به خاطر گناه پدر یا مادری یا ندانستنی که تقصیرش بی شک با جامعه است ، فرزندی باید با سندروم داون یا معلولیت دیگر بدنیا آید تا دلیل شکر دیگران یا اندیشه ی آنان برای راه درست باشد !!!!!  

من خانواده ی دارای فرزندان کم توان ذهنی و جمسی معتقدم ، سختی که ( دیگران فکر میکنند )  بر  ما رفته یا می رود، لزوماً به علت اشتباه و ندانستن و گناه و وراثت نیست ، بلکه امتحانی است که باید با خودسازی، پیروز و سربلند از آن بدر آیم و به جای خزیدن به کنج غم و تنهایی و درد، برخوردی بسیار سازنده با آن داشته باشم . کاری که ما میکنیم این است که به خداوند اعتماد کنیم و توکل  و از او میخواهیم ما را پشتیبان باشد و در سختی های زندگی به ما کمک کند تا هر روز بیشتر بفهمیم و بدانیم که خداوند چقدر مهربان است.ما چهره یی دوست داشتنی از خداوند پیش رو داریم و بر این باوریم که در عطا و بلایش، حکمتی نهفته است به نفع انسان ها و در جهت بسط وجودی و کمال ایشان .

حضرت استاد ، شما با همه علم و ربانیت و روحانیت تان که همیشه مستدام خواهد بود و احترامتان همیشه بر ما واجب ، دیشب حتما قلب های بسیاری  را چون من بدرد آوردید . یاد میاورم چند وقت پیش یکی از روحانیان گیلانی در نشستی در سازمان بهزیستی به همکاران این سازمان توصیه میکرد که شما با افراد گناه کاری روبروهستید که خداوند به آنها عذاب داشتن چنین فرزندانی را داده ، پس باید صبور باشید و پرتوان . ما در کجای جهان ایستاده ایم ، تمامی جوامع بشری حتی بی دین و از نظرمان کافر  ، امروزه تمامی امکانات را برای اینگونه افراد در جامعه بسیج کرده و افراد معلول دیار خود  را بسیار تکریم میکنند و  خانواده هاشان را به دلیل حمایت از این افراد بسیار نکو میدارند ،  تا کی ما باید درگیر نظریاتی اینگونه باشیم و اساسا تمرکز هر چه بیشتر بر این گونه موارد حتی اگر درست هم باشد ، در مقطع فعلی چه مشکلی از این جامعه ی بزرگ حل میکند. به گمانم هیچ و بر مشکلات بسیار میافزاید که مثالهای بسیاری را میشود بیان کرد .

 

ما معتقدیم داشتن فرزند کم توان ذهنی ، آزمون و آموزشی است برای ما که قطعا با تلاش و پشتکار و توکل به خداوند متعال پیروز آنیم و همزمان آزمودن رفتار دیگرانی در قضاوت ما ، که ایشان حتما شکست خواهند خورد . برای پیروز شدن در چنین امتحانی ، نخستین وظیفه ما عدم قضاوت در باره ی علت ها و معلول ها و پیشینه ها و .....و دومین وظیفه، یاری و یاوری جامعه بزرگ معلولین کشور است . سنت امتحان الهی که ما برآن کاملا معتقدیم نه با ایوب پیامبر آغاز شده و نه با من پدر دارای فرزند سندروم داون به پایان میرسد ، این سنتی الهی شامل پیامبران الهی هم بوده و  بسیاری از مومنان نیز در طول تاریخ ببدان آزموده شدند .

حضرت استاد ، علمای گرامی ، ای اهل جامعه ، ما را محکوم ننامید ، برایمان دعا کنید تا از این آزمون الهی سر بلند بدرآیم ..