همانگونه که پیشتر نوشتم بعد از تولد مهیار ناخواسته به هر جا که بگوئيد سر زدم تا شايد راهی برای درمانش بيابم . ابتداء به پزشک زنان ، او فقط اظهار تاسف کرد . بعد از آن به تمام مراکز به اصطلاح ژنتیک رشت . همه شان سراپا یک کرباسند . همه فقط بلند دلداری بدن و اينکه انشاء ا.. بچه دومتان سالم باشد ، تشکيل پروند و مشاوره و اين سوال مشترک که آیا در فاميل تان کسی هست و از اين چرت و پرتها که هيچ مشکلی را از شما درمان نميکند . بگذريم به هر حال در آن حالت روزهای اول که با زمين و زمان دعوا داری که چرا بچه من اينگونه شد هيچ چراغی روشت نميبينی . پس فقر اطلاعات عاملی هست برای عقب ماندگی بچه های سندرم دان . تهران را نميدانم ولی در شهرستانها حتما اينگونه است . پس من در این ارتباط بسیار پيگيری کردم و به مراکز خوبی هم معرفی شدم . اين تجربه يک شهرستانی است . حتما شما هم در ديگر نقاط اين کشور مراکز و يا پزشکان و يا متخصصانی را ميشناسيد که به ما کمک کنند تا اين مظلومترين فرزندان دنيا را آموزش بيشتری دهيم . اين وبلاگ فقط به همين دليل نوشته ميشود . هر آنچه که ميخواهيد و ميدانيد در ارتباط با بچه های سندرم دان برايم بنویسيد . حتی تجربياتتان را و آدمهائی که برای اينگونه بچه ها خدمت ميکنند به همديگر و جامعه معرفی کنيم . پس ياريم کنيد . به اميد حق ما حق اين فرزندان مظلوم را بجا آوريم تا شرمنده ايشان در دنيا و آخرت نباشيم . چون آنها مظلومترين فرزندان دنيا هستند . پس بياریشان بشتابيم .

فراموش نکنيم مظلومترين فرزندان دنيا نياز به آموزش بيشتر دارند نه دلسوزی بيشتر