ریاست محترم اداره بهزیستی شهرستان لاهیجان

سلام علیکم

" برای که – برای چه "

ابتداء خواهش دارم مطلب پیوست را با عنوان "صدور مجوز برای ثبت نام مهیار در مدارس عادی"که چند روز پس از تست انجام گرفته توسط همکارمحترم بهزیستی لاهیجان آقای حکیمی در وبلاگ بچه های سندرم دان ایران (www.down.blogfa.com) نوشتم ، بخوانید تا خدای نکرده ادامه مطلبم قدرناشناسی زحمات آن مجموعه شریف و شخص سرکار عالی تلقی نگردد ، هم از سویی دیگر هدفم برای نوع تحصیل مهیار ، آنگونه که بارها گفته ام روشن گردد .

دیروز بعد از گذشت سه ماه از انجام تست مهیار توسط آقای حکیمی ، نامه یا بهتر بگویم گواهی نامه ای به دستم رسید که مرا ساعتها مبهوط خود کرد از آن روی که هر چه در آن تامل کردم ، منظور از صدورش را نیافتم . تا سخنم شفاف تر گفته باشم ، هر نامه ای برای نوشته شدن دو نیاز اساسی دارد که بدون آن دو شاید هیچ نامه ای در دنیا نوشته نخواهد شد . اول آنکه برای که مینویسی ، دوم آنکه برای چه مینویسی.برای که مینویسی ، یعنی اینکه مخاطب نامه ات چه کسی است و آدرسش کجاست و قرار است به دست چه کسی برسد . پرسشم این است که گواهی نامه صادر برای مهیار ، مخاطبش چه کسی است .همانگونه که در متن گواهی نامه تاکید گردیده است "بنا به درخواست پدر نامبرده برای ثبت نام در کلاس اول " قرار بود این نامه خطاب به رئیس اداره آموزش و پرورش شهرستان باشد که چنین قیدی ندارد .شاید خرده بگیرید که متن نامه همین را میفهماند و آنگاه من روبرویم با پرسش دومم ، برای چه مینویسی .

این گواهی نامه با چه هدفی صادر گردید .آیا ثبت نام کودکان (سالم یا کم توان ذهنی )در کلاس اول ( عادی یا استثنائی ) نیازی به صدور معرفی نامه از سوی بهزیستی برای آموزش و پروش دارد که مطمئنا اینگونه نیست چه اینکه برپائی پایگاههای سنجش آن وقت بی معنی مینمود همانگونه که در ادامه خواهم گفت در نهایت برای مهیار اینگونه شد .آیا درخواست پدر مهیار این بوده که گواهی گردد مهیار دچار عارضه سندرم دان است ، واقعیتی که هر عاقلی با نگاه به چهره ظاهری مهیار میفهمد یا درخواستش این بوده که گواهی گردد او متولد سال 79 است و در ادامه به اشتباه نوشته شود که کودک هنوز به دنیا نیامده تحت پوشش بهزیستی لاهیجان است از سال 74 !.

نامه ای که نه معلوم است برای که نوشته شده و نه معلوم است برای چه ، هيچ هدفی از پدر مهیار را جامه عمل نمی پوشاند و هیچ دردی از او دوا نمیکند . سالهاست با خود عهد کرده ام نامه هائی را که با قید بی ارزشی قانونی برایم نوشته شوند را ، حتی نگاه هم نکنم چه رسد به تامل و بهره بری ، اما این یکی به دلایل فراوان که برای خود دارم از جمله همه زحمات شما و پرسنل شریف بهزیستی برایم فرق دارد و با احترام تمام ، تنها به پیوست عودتش میدهم .

اما هدفم از این تلاش و درخواستم ، آنگونه که پیشتر در مطلب پیوست نوشتم ، من در تمام پروسه رشد مهیار ، خود را مکلف به انجام وظایفم دانسته ام و همواره نتیجه را وا گذاشته ام به همان که این فرشته آسمانی را با بالهای شکسته در خانه من فرود آورد تا حداقل حکمتی که من از او به فکر دارم مرا بیازماید ، تا به من بفهماند که مرا از دیگرانی چون من بیشتر پسندیده است برای تحمل آزمایشش و حتما در ادامه این راه سخت مرتب در نظرم دارد که چگونه میکنم با فرشته بی پر و بال زمینی اش .

بعد از آقای حکیمی کارشناس محترم بهره هوشی اداره بهزیستی لاهیجان  که لطف فراوان داشت و به نهایت هدفم را درک کرده بود و مطمئنا به گواه شاهدان حاضر ، نظرش این نبود که در متن گواهی نامه برای مهیار صادر گردید ، چند کارشناس خبره دیگر که سالها عمر با عذتشان را در جهت آموزش بچه های ناتوان ذهنی گذرانده اند ، جملگی پس از انجام تست های جور و واجور ، مهیار را بهترین کیس و آموزش پذیرترین بچه سندرم دان با شرایط سنی برابر در طول دوران کاری خود دانسته اند .میگویند بیش از 60 % بچه های سندرم دان در کشورهای دیگر در مدارس عادی و در کنار بچه های عادی  تحصیل میکنند  و من با تاسف از خود میپرسم اگر مهیار با این شرایطش نتواند در مدارس عادی تحصیل کند ، خود تکلیف بقیه بچه های سندرم دان ایران روشن است .وای برما در کجای دنیا ایستاده ایم و متاسفانه این جواب میشنوم که نظام آموزشی شان قوی است و فرهنگ شان بالا . پس با خود عهدی دیگر بسته ام که دیگر در هیچ نوشته ام از واژه "مردم با فرهنگ ..."  استفاده نکنم .

همه این کارشناسان محترم راست میگویند و من هم قبول دارم اما تمام هدفم این بود که می خواستم به نظام آموزشی سنتی ایران جسارتی کنم . میخواستم آغازگر تلاشی باشم برای برچیدن این سنت کهنه ، همان که دیگران را بدین واسطه با فرهنگ میخوانیم .میخواستم با کمک شما (سازمان بهزیستی ) به عنوان متولی حمایت از این بچه ها و تلاش مهیارم ، فرزندان سندرم دان ایران را ثابت کنم . میخواستم مهیار چراغی روشن کند برای هدایت پرواز سایر فرشته های آسمانی ، در آسمان این کشور اسلامی ، همانگونه که تاکنون اینگونه بود. میخواستم ثابت کنم که ما هم میتوانیم مثال دیگرانی شویم برای پیشرفت و افزایش امید .

من از بهزیستی فقط یک حمایت واقع نگر را میخواستم ، فقط همین ، اما این از مهیار و شاید دیگرانی چون او دریغ شد . باور کنید به واسطه تقدس هدفم از هیچ کس ناراحت نیستم اما انتظارم را هیچگاه از سازمانهای مرتبط فراموش نمیکنم و از آن نمیگذرم . برای جمع شدن خیال همه آنها که به نوعی شاید در این ارتباط مسئولیتی سازمانی و اداری دارند شاید بهترین راه همان بود که من قبل از دریافت گواهی نامه صادره از سوی بهزیستی کردم . مهیار را با طی روند ثبت نام عادی مانند  هر بچه دیگری که میخواهد برای سال اول دبستان ثبت نام کند ، بدون نیاز به هیچ گواهی نامه ای از هیچ جائی، در مدرسه استثنائی ایوب ثبت نام کردم و از این بابت هیچ نگران نیستم ، تا دیگر هیچ کس ، هیچ ترسی از انعکاس واقعیت ارائه نتیجه تست کارشناسی نداشته باشد و در ذیل درخواستم ، واژه بی ارزشی قانونی را اضافه نکند .

 

با احترام – مرتضی پیله ور جاوید – پدر مهیار