چگونه میتوان به خانواده هائی که به تازگی دارای فرزند سندرم دان شده اند کمک کرد؟
خانوم محترمی دیروز با ایمیلی برایم اینگونه نوشت که گویا خواهرشان دیروز صاحب فرزندی شده اند که دچار عارضه سندرم دان است و گویا به وضعیت جدید عادت نکرده اند و از من انتظار کمک و راهنمائی داشتند .واقعیت این است که خود نیز واقعا مانده ام که به خانواده ای که به تازه گی دارای فرزند دان میشود چه باید گفت و چگونه آرامشان کرد چه که خود واقعا شاید تا ماهها وضع جدیدم را تاب نمیاوردم و امروز هم هنوز با آثار بجا مانده از آن دوران سخت دست به گریبانم . چیزهائی که من به ذهنم رسید رو به خاله خانوم جدید ایمیل کردم .( ادامه مطلب ) .شما هم اگر میتوانید این خانواده محترم را با این آدرس ایمیل کمک کنید .Email:yas341@yahoo.com
سلام زهرا خانوم : روزهای اول واقعا سخته من نمیدونم الان اونا چی میکشن . به نظر من تو روزهای اول باید به اونها امید داد و یه جوری این مسئله رو وصل کرد به تقدیر و آزمایش خدا و توکل کرد به خدا . من یه جمله زیبا از خانوم الهیاری همیشه تو ذهنم و اون اینکه خدا هر کس رو بیشتر دوست داره از این بچه ها بهش میده . از سوی دیگه باید نمونه های خوب و موفق سندرم دان رو بهشون نشون داد آخه همه خانواده ها در روزهای اول معمولا ناخواسته بدترین نمونه ها رو برای فرزندشون تصور میکنن و از این بابت بسیار متاثر و غمگین و ناراحت میشن که این یک اشتباه بزرگه . برای این کار بهترین راه شاید نشان دادن مهیار یا آشنائی شون با سایر خانواده های به اصطلاح با سابقه سندرم دان باشه . نمیدونم تو این روزهای اول واقعا چه کمکی میشه بهشون کرد . به نظرم بهترین راه اینه که اهل فامیل و خانواده برن دور و برشون و بچه رو مثل یه بچه عادی پذیرش کنن هر چند که مطمئنم حتما این کار رو کردن . به هر حال هر امری داشته باشین ما در خدمتشونیم . مهیار رو به بابا مامانش معرفی کنین . حتما بهشون بگین که مهیار من الان مدرسه عادی میره اون هم تو کلاس اول . نمیدونم هر جور میتونین بهشون امید بدین .ضمنا اگه نیاز هست بگین من شماره تماس بدم باهام تماس بگیرن و واقعیت های این بچه ها رو بشنون . من در خدمتم به هر حال .
سایت مهیار مظلومترین پسر دنیا :www.mahijoon.blogfa.com
وبلاگ بچه های سندرم دان ایران:www.down.blogfa.com
وبلاگ فرشته های آسمانی : http://downsyndrom.blogfa.com
با احترام - بابای مهیار
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۸۵ ساعت 0:8 توسط بابای مهیار
|