چند روزی مانده به عید در ادامه تعطیلات گسترده مملکت گل و بلبلی ما ،  مدرسه آقای مهیاری نیز تعطیل شد .باور کنید اشتیاق به مدرسه رفتن در  مهیار آنقدر زیاد است که مانده ایم در این روزهای تعطیل با او چه کنیم . خدا رو شکر مهیارم کمی تا قسمتی با سواد شده که نمونه ای از دفتر مشقش را گذاشتم که ببینید .

نمونه ای مشق های مهیار - فرزندی از فرزندان سندرم دان ایران

 ذوق و شوق درس خواندن هم در مهیار روز به روز بیشتر میشود به گونه ای که اکنون هر کلمه ای را که در محاوره روز مره به کار میبرد به گونه ای بیان میکند که به ما بفهماند که من این را خوانده ام یا نوشتنش را میدانم و البته اکثر آنها را با قلم انگشتانش در دفتر فضا مینویسد . مهیار اکنون تمام حروف را میشناسد . اعداد را به شماره تا ۲۰ میداند و اکثرشان را میشناسد . شعرهای کتاب بخوانیم اول دبستان را اکثرا حفظ است هر چند به واسطه نوع گفتارش همه متوجه منظور کاملش نشوند . چند سوره قرآن و شعرهایشان را از بر است . ادای نماز خواندن را کامل در میاورد . با عمو پورنگ دعا تکرا میکند و دستها را به آسمان دراز میکند.

به درس علوم علاقه دارد و اگر یک شب من حوصله جور کردن بساط مسواک برایش نداشته باشم میگوید . " بابا ، یه آقا پسره تو کتاب علوم مون مسواک نزده بود دندوناش درد گرفته بود"

مهمتر از درس و مشق ، روابطش با همکلاسی ها و سایرین در مدرسه بسیار خوب  و مودبانه شده و قسمت زیادی از حرکات او که به بچه گی میزد در حال اصلاح شدن است . او هر روز از همکلاسی هایش برایمان خاطه میگوید به گونه ای که حالا اسم اکثر همکلاسی هایش را ما میدانیم . نکته جالب اینکه مهیار دروغ گفتن نمیداند  و همه چیز راصادقانه میگوید ، حتی کارهای اشتباهی را که خود در مدرسه مرتکب میشود .  مثلا میگه امروز میثم مرادی پاکن " نمو " خودش رو به من نداد با هم دعوا گرفتیم و من صورتش رو چنگ گرفتم . به ابتکار خانوم معلمش که یک فرشته زمینی است ، اون شیطونه که مهیار رو بعضی وقتها گول میزنه و مجبورش میکنه که بعضی حرفهای بد بزنه یا کارهای بد دیگه رو انجام بده ،  کم کم داره میره که پیداش نشه دیگه . انشاء ا...