من در ابتدای راه در سال ۸۰، آن هنگام که مهیارم چند ماهی بیش نداشت و من گیج و حیران، به سختی در تهران به دنبال شخصی که در اخبار پزشکی شبکه خبر  مدعی شده بود تشکیل انجمن سندرم دان را و من به دنبال این رزونه در تهران میگشتم و بعد از سه روز رسیده بودم به دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبائی  در حوالی پل سید خندان به خانم دکتر الهیاری ،  آرشام ناصحی اولین کسی بود که از او برایم گفته میشد .  از توانمندی هایش و اینکه قهرمان شنا شده است . از آن زمان تاکنون دیدن آرشام و مصاحبت با او شده بود آرزویم .  

مهیار در کنار آرشام ناصحی قهرمان شنا پاراالمپیک جهان

 چهارشنبه گذشته هنگامی که برای شرکت در گزارش تلویزیونی از بچه های سندرم دان درگیر پیدا کردن محل کانون بودم ، به ناگاه در پشت چراغ و ترافیک میدان توحید صحنه ایی جالب دیدم . جوانی از خانواده سندرم دان نجیبانه و جنتلمنانه در حال گذر از پیاده رو بود ، اما شرایط خیابان به گونه ای بود که نمیتوانستم پیاده شوم و از او بپرسم . بی اندازه ناراحت از این موضوع ، رسیدم به کانون . اما جالبتر اینکه گم شده ام در کنارم بود . آرشام ناصحی  . کلی با او صحبت کردم و شماره همراهش اکنون شده است رابط دوستیمان .